تبليغاتX
لاله سرخ کوی دانشگاه
سه شنبه هفدهم شهریور 1383
18 تير در روز شمار جنبش دانشجوئی ايران قسمت 1
18 تير در روز شمار جنبش دانشجوئی ايران

دانشجويان شعارهايی در حمايت از محمد خاتمی که آن روزها در اوج محبوبيت بود، سر می دادند
دانشجويان شعارهايی در حمايت از محمد خاتمی که آن روزها در اوج محبوبيت بود، سر می دادند
 
مسعود بهنود

با وجود آن که دادستان کل کشور هفته پيش اعلام کرد که مراسمی به نام روز 18 تير برپا نخواهد شد و با آن که محافظه کاران سعی می کنند که اين روز را روز فتنه بنامند ولی شواهد نشان از آن دارد که اين روز در تقويم جنبش دانشجوئی ايران وارد شده است.

زمانی که 18 تير پيدا شد چهل و پنج سال بود که دانشجويان ايرانی روز شانزده آذر را به ياد تظاهراتی بزرگ می داشتند که در سال 1333 همزمان با ورود ريچارد نيکسون معاون وقت رييس جمهور آمريکا به تهران برپا شد و سه دانشجو در آن توسط کماندوهای ارتشی به قتل رسيدند.

در 18 تير 1378، تنها بيست روز از اعلام خودکشی سعيد امامی معاون سابق وزارت اطلاعات و عامل اصلی قتل چهار تن از مخالفان جمهوری اسلامی می گذشت و اصلاح طلبان به ويژه محمد خاتمی، رييس جمهور، با واداشتن وزارت اطلاعات به اعتراف به دست داشتن کارکنانش در آن قتل ها پيروزی بزرگی به دست آورده بودند.

رييس جمهور خاتمی در اوج محبوبيت در همدان گفت تاوان زيادی بابت افشاگری قتل ها خواهيم پرداخت. پيش از اعلام نظر او مخالفان اصلاحات سياسی بارها مطبوعات هوادار اصلاحات را عامل افشای راز قتل های زنجيره ای و «به هم ريختن سيستم امنيتی کشور» خوانده بودند.


احمد باطبی هنوز به خاطر اين عکس که در نشريه های بين المللی چاپ شد زندانی است
محافظه کاران که اکثريت مجلس را به عهده داشتند دست به کار تدوين قانون جديدی برای مطبوعات شدند که محدوديت هائی ايجاد می کرد، فضا کاملا ملتهب بود که روزنامه سلام منتشر شد و در صدر اخبارش نامه ای از سعيد امامی را چاپ کرده بود که نشان می داد تدوين قانون مطبوعات در دستور مجلس هم به سفارش او صورت گرفته است.

با افشای نامه سعيد امامی حتی محافظه کاران هم حاضر نبودند قانون سخت گيرانه را تصويب کنند و به خود داغ متابعت از سعيد امامی را بزنند که در آن زمان مظهر ارتجاع و آدم کشی به حساب می آمد و تنها يک خبر می توانست روحيه ها را به محافظه کاران بازگرداند: تعطيل روزنامه سلام.

آغاز ماجرا

شب هنگام دانشجويان کوی دانشگاه در محوطه خوابگاه خود اجتماعی کردند تا به تعطيل روزنامه سلام اعتراض کنند. خبر اين اجتماع گروه های تندرو را که آماده جلوگيری از پيشرفت اصلاحات سياسی بودند به حرکت آورد و با تندروی بخشی از نيروی انتظامی "فاجعه کوی دانشگاه تهران" شکل گرفت.

گروه های مخالف حکومت و کسانی که از ماجرای قتل های زنجيره ای به خشم آمده بودند در پيوستن به دانشجويان شعارهائی به ياد کشته شدگان می دادند و مجازات عاملان آن را می خواستند و گاهی از چهره های سياسی محافظه کار نام می بردند
نيمه های شب 18 تير ماه مردم ساکن محله اميرآباد تهران به صدای تيرهای پی در پی از خواب برخاستند، بيرون ريختند و نزديک صبح خبر به همه جای کشور رسيده بود گرچه هنوز راديو و تلويزيون چيزی از آن پخش نکرده بودند.

جمعه 19 تير هزاران نفر خود را به اطراف کوی دانشگاه رساندند و از آن جا خبر کشته و زخمی شدن دانشجويان به همه دنيا مخابره شد. حمله کنندگان با خشونتی کم نظير و شعارهای مذهبی واحد در خوابگاه دانشجويان شهرستانی صحنه ای ساخته بودند که به يک انهدام واقعی شباهت داشت و مردم دسته دسته به تماشای آن می رفتند و خيلی ها می گريستند.

مردم محله با پناه دادن دانشجويان در اولين شب به حمايت آنها پرداختند و از فردا چهرهای سياسی از نگرش های مختلف، برای آرام کردن دانشجويان خشمگين به خيابان کارگر می رفتند که در يک طرف آن نيروهای ويژه انتظامی صف بسته بودند و در سوی ديگرش گروه های فشار و در ميانه آنها مردم به حمايت دانشجويان.

آمبولانس ها آژيرکشان در حرکت بودند و تهران شکل و آرايش روزهای انقلاب را به خود گرفت و عکاسان و خبرنگارانی از سراسر جهان برای دريافت ويزا به سفارتخانه های ايران هجوم بردند و در سراسر جهان تظاهرات به حمايت دانشجويان برپا شد که در آن شمار کشته و زخمی ها به اغراق تا صدها رفت.

بحرانی که به سرعت از تهران به شهرهای بزرگ کشيده شد از اولين روزها با تهديد گروه های تندرو روبرو بود که آشکارا نارضايتی خود را از نرمش نيروهای امنيتی و انتظامی و واکنش حوادث در مطبوعات نشان می دادند و در آن ميان به برای همه خط و نشان می کشيدند. دانشجويان مقاومت می کردند و از گروه های مختلف مردم کمک می طلبيدند.

گسترش اعتراضات و شعارهای سياسی

از فردای آن روز درخواست های مکرر اصلاح طلبان برای باقی ماندن دانشجويان در مراکز دانشگاهی و کوی دانشگاه و اعلام خواست های خود ناشنيده ماند و جلسه شورای عالی امنيت ملی با برکنار کردن فرمانده نيروی انتظامی مرکز که بر خلاف توصيه مسوولان دانشگاه با حمله به خوابگاه مقدمات فاجعه را فراهم کرده بودند نام سردار فرهاد نظری را در اخبار وارد کرد.

از روز دوم مسوولان کشور واکنش نشان دادند. رهبر جمهوری اسلامی با چشمان گريان در اجتماع گروهی از مردم حمله به دانشجويان را محکوم کرد و آن را "فاجعه" خواند
سومين روز بود که شعارها از درخواست مجازات عاملان حادثه درگذشت و سياسی شد، همزمان اتوبوس ها و ايستگاه های وسايل نقليه شهری و تلفن های همگانی به آتش کشيده شد. جوانان روی پوشيده مرکز شهر را در اختيار گرفته بودند.

روز دوشنبه کار به تحصن استادان دانشگاه ها انجاميد که به هواداری دانشجويان برخاسته بودند و روزنامه های اصلاح طلب پرتيراژترين روزهای خود را می گذراندند ديگر پرواز هلی کوپترها و انفجار گازهای اشک آور و آتش زدن وسايل نقليه صحنه ای را به وجود آورده بود که نماينده مجله تايم آن را «ميدان تی آن من» ناميد.

روزها خيابان های مرکزی تهران در آشوب بود و شب ها کوی دانشگاه که «کمون تهران» لقب گرفته بود تا حوادث انقلاب کبير فرانسه را به ياد آورد، تا صبحدم محل سخنرانی و شعار و شعرهای انقلابی کسانی بود که از اطراف کشور برای حمايت دانشجويان آمده بودند.

گروه های مخالف حکومت و کسانی که از ماجرای قتل های زنجيره ای به خشم آمده بودند در پيوستن به دانشجويان شعارهائی به ياد کشته شدگان می دادند و مجازات عاملان آن را می خواستند و گاهی از چهره های سياسی محافظه کار نام می بردند.

واکنش رهبران ايران

از روز دوم مسوولان کشور واکنش نشان دادند. رهبر جمهوری اسلامی با چشمان گريان در اجتماع گروهی از مردم حمله به دانشجويان را محکوم کرد و آن را "فاجعه" خواند و گفت: "بارها گفته ام جوان ها بايد در تمام صحنه ها حضور داشته باشند و حمله به آنها به نام اسلام، ولايت و دين هم که شده باشد محکوم است."

در اين سخنرانی که روزنامه کيهان فقط بخش های مختصری از آن را منعکس کرد، آيت الله خامنه ای گفت حتی اگر دانشجوئی اهانت به رهبری کرد باز بايد صبر کنيد اگر عکس من را هم آتش زدند و يا پاره کردند باز سکوت کنيد.

حمله يکپارچه گروه های بسيجی که از بعد از ظهر سه شنبه آغاز شده بود در همان ساعت های اول آرامش را به خيابان های مرکزی شهر برگرداند آنها شعارهائی به نفع آيت الله خامنه ای می دادند و نامی از رييس جمهور نبود
اما دو روز بعد لحن ها تغيير کرد. رهبر جمهوری اسلامی در پيامی که در بخش های مختلف راديو وتلويزيون پخش شد و در صدر اخبار نشست از جمع اشرار و گروهک های ورشکسته گفت که به فساد و تخريب و عربده جوئی پرداخته اند و از مسوولان خواست آنها را سرجای خود بنشانند.

از ظهر روز سه شنبه ورق برگشت و آن زمانی بود که رييس جمهور خاتمی در سخنانی نارضايتی خود را از ادامه آشوب ها بيان داشت و گفت ديگر جريانی در کار است که هدفش لطمه زدن به نظام و ايجاد تشنج و آشوب در جامعه است.

"سرکوب به هر قيمتی"

غروب آن روز وزير دفاع در تلويزيون اعلام داشت که فردا ماجرا تمام می شود و به هر قيمتی آشوب ها سرکوب خواهد شد. و راديو وتلويزيون لحظه به لحظه از مردم می خواست که فردا چهار شنبه 23 تير در خيابان های مقابل دانشگاه تهران اجتماع کنند.

حمله يکپارچه گروه های بسيجی که از بعد از ظهر سه شنبه آغاز شده بود در همان ساعت های اول آرامش را به خيابان های مرکزی شهر برگرداند آنها شعارهائی به نفع آيت الله خامنه ای می دادند و نامی از رييس جمهور نبود.

شب هنگام بود و آرامش به شهر برگشته بود که اعضای دفتر تحکيم وحدت اعلام داشتند که در تظاهرات اجازه حمل عکس رييس جمهور به کسی داده نشد و دانشجويانی که بيانيه دفتر را داشتند که از مردم دعوت به آرامش کرده بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

اما برای آن که روز 18 تير به روزی بزرگ در تاريخ جنبش دانشجوئی ايران تبديل شود حوادثی لازم بود که در روزهای بعد رخ داد.

نوشته شده توسط آزادی در 3:22 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه هفدهم شهریور 1383
ياد ياران / براي جان باختگان دهه اول انقلاب, ستاره فرهمند

ياد ياران / براي جان باختگان دهه اول انقلاب, ستاره فرهمند
-------------------------
ستاره فرهمند

قسم خورم بر تو من ای عشق
که جان بازم در رهت ای عشق
نیرزد جان جز در رهی والا
که ناچیز است هدیه ای ای عشق


نوشتار كنوني یادی است از مظلومیت جوانان ، مردان و زنانی که زندگي خويش را به قیمت سالها رنج ، شکنجه و در نهایت از دست دادن جان خویش پشت سر گذاردند .


فضای سیاسی سالهای 57 تا 59 ، سالهای آزادی مطبوعات ، احزاب ، سازمانهای سیاسی و تجمعات و میتینگ ها بود .

سالهای تبلور اندیشه و سالهاي آرمانهای آزاد ، چه شور و هیجانی ...

نسلی که جهان را به زیر پای خود میدید و اكنون در رویای فتح قلعه در جوش و خروش بود ، " خصوصا " در مدارس و دانشگاهها ، چه شور و غوغایی بود . يادش بخير ، خیابان دانشگاه در گوشه گوشه اش بساط کتاب فروشي بود و نوار .

اما انقلاب نرم نرم چشم باز كرد !
قصد خود را اينچنين آغاز كرد !

کم کم دگم اندیشیها و تنگ نظری به آزاد اندیشان ، نگهی خصم جويانه و خطرناک به خود گرفت ، ابتدا دسته لمپن ها وارد میدان شدند . در تهران حمله به تجمعات و دفاتر سازمانهای سیاسی و در شهرستانها دستگیری و کشتن فعالین آغاز گشت .

چهره هایی چون عباس فالانژ با لباس سربازی و چشمان زاغش با حمایت عده ای قداره بند و تيغ كش ، به دنبال آنان نيز زهرا خانم با چادری به کمر بسته ، به همراه عده ای چماق به دست و جاهل _ او هم چشمانی زاغ داشت _ میزدند و اربده كشان به پيش مي رفتند ، کتابها را از بساط کتاب فروشیها به خيابانها مي ريختند و تكه پاره میکردند و نفیر کشان اطراف دانشگاه دور میزدند .

به اسم انقلاب فرهنگی دانشگاهها بسته شد . موج بازداشتها میان فعالین دانشجویی آغاز گشت ، دانشجویان اندكي مقاومت کردند اما بیرحمانه سرکوب و کشتار شدند . آنچنانکه در اهواز بر رودخانه کارون ، اجساد شناور بود و در گیلان هم وضع همینطور شد .

در جای جای میهن کشتارهاي بیرحمانه ادامه يافت ، در کردستان با قتل عام روستای قارنا و فجایعي که در جای جای آن خطه جاري بود . در ترکمن صحرا هم کشتار شد و در جای جای ایران ماشین سرکوب به راه خود ادامه داد .

در این میان نقش مردم چه بود ؟ مردم چه مي كردند ؟ مردمی که برای فضای باز سیاسی انقلاب كرده بودند كجا رفتند ؟ مردمي كه هيچگاه پشت سر فرزندان خود قرار نگرفتند و هيچگاه آنان و آرمانهايشان را باور نكردند تنها به سكوتي جهنمي اكتفا كردند و اينچنين بود كه مهر تاييد بر تمامي اين جنايات كوبيده شد .

به مرور زمان تعدی به حریم خانه ها و شناسایی افراد و اعدامها دسته جمعی آغاز گشت و باز مردم انقلابی ، با خبررسانی های فعالانه در شناسایی و معرفی افراد نقشي به سزا ایفا كردند . برخی باور مند و با تعصب مذهبی ، برخي با خیال مجازات کافرین ، برخی به جهت ناسازگاری با آنان ، برخي بخاطر عدم تحمل باور های سیاسی ( غیر خودی ) و برخی از سر کینه و حسد . آري اينچنين است كه انقلاب فرزندان خود را مي خورد .

نازنین فرزندان وطن يكي پس از ديگري به مسلخگاه مي رفتند و در آنسوي میشنیدیم که : حقشان است ، منافقند ، كافر بودند و ... الهه توسط پدرش به زندان رفت ، میترا و شادی توسط معاون دبیرستان معرفی شدند . میترا اعدام شد و بعد از هر دستگيري تعدادي ديگر شناسايي مي شدند .

هما با دو فرزند توسط همسرش معرفی شد و سپس اعدام شد ، برای بازداشت خاطره تمامی افراد خانواده او به زندان افتادند و بعد ها اعدام شدند و حتی سعید سلطانپور در جشن عروسیش توسط برادرش شناسایی شد و يك ماه بعد اعدام شد .

در این میان تمامی ملی ها و مذهبی ها چون ديگران سکوت کردند ، شاید سکوت آنها هم علامت رضا بود . هیچ نهاد و سازمان حقوق بشری از اين فجایع در ایران سخنی به ميان نياورد . چه بر سر انسانیت و معرفت آمده بود ؟؟؟؟!!!!

زری بر اثر شکنجه ها ی جسمی و روحی تعادل روانی خود را از دست داده بود و با این حال میگفت منتظر است مردم به پا خواسته و در زندان ها را بر روي او بگشايند ، او بعد از کشتار 67 آزاد شد ولی اندكي بعد خودكشي كرد . بچه هاي حذفي مثل مرسده و بهروز که نه نامی از خود دارند و نه بستری در خاک ، به خاطر اینکه در زیر بازجویی ها زبان به اعتراف نگشایند خود را از میان بردند. به راستی چه کسی مادر پیر ماهرخ را دلداری میدهد او که تنها ثمره زندگی اش ماهرخ بود که ديگر نیست ، چه کسی برای آرش مادر میشود ؟؟

درمیان اعدامی های سال 67 چهره های شاخصی چون : دکتر احمد دانش (پزشک عالیقدر که همواره در پی خدمت بود) . فروزان عبدی (کاپیتان تیم ملی والیبال زنان ) و نسترن... اولین زن شمشیر باز قهرمان مدال طلا در المپیک آسیایی ) بود

نوشته شده توسط آزادی در 1:25 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin