بزهکاری و بزهکاران همیشگی
مزدک علی نظری- امروز 18 تیر، سالگرد روز نحسی است که همچون زخمی التیام نیافته، هنوز و همچنان بر دل خیلی ها درد می پاشد...
شاید اگر نشانی از تغییر بود یا کورسوی امیدی به جبران آنچه با ذهن جنبش دانشجویی رفت، وجود داشت؛ می شد مطلبی در اینباره نوشت. اما نه تنها در سال های گذشته (که هنوز اذهان آمادگی اش را داشت) دادی ستانده نشد، بلکه همه با سکوت های خود سعی در حفظ منافع لعنتی خود داشتند. منظور از «همه» همان هاست که در سال 78 از قلع وقمع جوانان وطن در کوی دانشگاه، صدای فریادشان تا آسمان می رفت. والا از سکوت پیشگان همیشگی که انتظاری نیست.
فراموش نمی کنم دومین سالگرد این فاجعه را؛ که وقتی وارد ساختمان حزبی غیر مردمی که مدعی «جبهه» داری بود شدم، از دیدن چرت زدن آن قهرمان های ملی زیر کولر گازی، چه حالی به من دست داد. گفتم: آن بیرون، جلوی دانشگاه غوغاست...
جواب شنیدم: «مگر چه خبر است؟»
-سالگرد 18 تیر.
-راستی؟ چه زود گذشت!
مثلی داریم ما که در جواب این جمله می گویند: پس به شما خوش گذشته!
بله. به این جماعت همیشه خوش می گذرد؛ ناسزا و کتک و زندان برای ما، مال و مقام و شهرت از آن آنها... یکی به من بگوید حالا آن جنگجوهای کاغذی کجایند؟ جبهه شان چه شد؟
زیاد به خودتان فشار نیاورید، خودم می گویم: یا به مدد نامی که از رنج این ملت دست و پا کرده اند، به اروپا و آمریکا پناهنده شده اند و یا هنوز تشنه قدرت و غارت، با نام و صورتکی تازه به سیاهکاری سابق مشغولند...این جماعت حقیرتر از آنند که بشود بیشتر در باره شان نوشت.
اما باز از آن طلوع خونین تیر ماه 78؛ یاد تکه ای از خاطرات پابلو نرودا شاعر شهیر شیلیایی می افتم، آنجا که از اتفاقی مشابه در زمان دیکتاتوری پینوشه در کشور خودش می نویسد: « تکه خبری که در سال 1920 رسید، داغ خونینی بر نسل ما گذاشت. جمعیت جوانان طلایی که زاییده حکومت متنفذین بود، به ستاد اتحادیه دانشجویان حمله کرده و آن را نابود کرده بود. هیئت حاکمه که از زمان استعمار اسپانیایی ها تا امروز در خدمت ثروتمندان بود، مهاجمان را به زندان نینداخت بلکه جوانان مورد تهاجم را زندانی کرد. دومینگو گومز روخاس، امید جوان شعر شیلی، شکنجه شد، عقلش را از دست داد و در سیاهچال جان سپرد. واکنش این بزهکاری در جامعه کشور کوچکی چون شیلی، مانند ترور فدریکو گارسیا لورکا که اندکی بعد در گرانادا پیش آمد، بسیار عمیق و دامنه دار بود...»
اما باز از آن طلوع خونین تیر ماه 78؛ یاد تکه ای از خاطرات پابلو نرودا شاعر شهیر شیلیایی می افتم، آنجا که از اتفاقی مشابه در زمان دیکتاتوری پینوشه در کشور خودش می نویسد: « تکه خبری که در سال 1920 رسید، داغ خونینی بر نسل ما گذاشت. جمعیت جوانان طلایی که زاییده حکومت متنفذین بود، به ستاد اتحادیه دانشجویان حمله کرده و آن را نابود کرده بود. هیئت حاکمه که از زمان استعمار اسپانیایی ها تا امروز در خدمت ثروتمندان بود، مهاجمان را به زندان نینداخت بلکه جوانان مورد تهاجم را زندانی کرد. دومینگو گومز روخاس، امید جوان شعر شیلی، شکنجه شد، عقلش را از دست داد و در سیاهچال جان سپرد. واکنش این بزهکاری در جامعه کشور کوچکی چون شیلی، مانند ترور فدریکو گارسیا لورکا که اندکی بعد در گرانادا پیش آمد، بسیار عمیق و دامنه دار بود...»
انگار تاریخ را از نو نوشته باشند برای ما. فقط مانده کشتن آلنده مان که البته اگر دیدید، سلام من را هم برسانید!
شعری از
عزت ابراهیم نژاد![]()
رسوايي
ناقوس بيداد
سال هاست كه در گوش چپم مي نوازد
عاشق شرمگين ، لبِ سِترِوَن مي گزد
سر حلقه چاه هاي تهي
پستان هاي چروكيده از تن فرو مي افتد
آبروي شاعر
از ظلمت شحنگان فرو مي ريزد
و بازوان شكسته مسيح را
به شفا خواهي بر نمي انگيزد
آه لوركا1
ماه كه آن همه عاشقش بوديم
صدايي به دادخواهي ما بر نياورد
در خيال نا مردمان
هنگام كه سرشكسته از شهر گذشتم
پوششي حتي بر عورت لُختمان نگرفت
نزار2
مي خواهم نام تو و پاز3 را صدا بزنم
و جائي بر اين گستره
هر چند كوچك
به قدر خاكي كه در آن آرميديد
تا من نيز قرار يابم
ارديبهشت 77
1ـ فدريكو گارسيا لوركا / شاعر و نمايش نامه نويس اسپانيائي ( 1936 ـ 1899 )
وبلاگ رسمی اکبر محمدی

اکبر جان گفتی که ما را دوست نداری!:
گله ای نیست
اما بین ما و عشق تو و آزادی :
ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به ما کن
اما
گفتی که نباید بمانم ، دگر حوصله ای نیست
پرواز
پرواز
عجب عادت خوبیست ، ولی حیف
تو رفتی و دگر اثری از چلچله ای نیست
گفتیم که کمی فکر خودت باش و آن وقت
جز عشق تو و آزادی در خاطر ما مشغله ای نیست .
رفتی
رفتی
برو خدا پشت و پناهت
بگذار
بگذار
بسوزد دل ما :
مساله ای نیست
مساله ای نیست................





