تبليغاتX
لاله سرخ کوی دانشگاه
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
یار دبستانی من ................

 

                 

                       

 

لوگوی مخالفت با آب گیری سد سیوند

 

فقط کافی است  کد را کپی کرده و در انتهای قسمت

 ویرایش قالب وبلاگ خود  قرار دهید

 

     

برای در یافت کد اینجا کلیک کنید

 

نوشته شده توسط آزادی در 3:12 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
یاد عزت

 

سخنان خواهر و برادر عزت ابراهیم نژاد در مراسم ۳۰ تیر. اهواز


خواهر عزت ابراهیم نژاد: عزت متولد ۱/۱/۱۳۵۳ بود. سال ۷۱ در رشته حقوق قضایی وارد دانشگاه اهواز شد. بعد از فارغ التحصیلی اش به خدمت سربازی رفت. حدود ۷-۸ ماهی می شد که در سپاه خدمت می کرد. افسر وظیفه بود. شبهای پنجشنبه و جمعه پیش دوستانش در کوی دانشگاه تهران بود. شب حادثه هم آنجا بوده.


عزت اهل قلم و اندیشه بود. همیشه کتابهای زیادی را مطالعه می کرد و ما را تشویق می کرد به اینکه کتابهای بیشتر مطالعه کنیم. اهل شعر هم بود. وقتی که ما شنیدیم که عزت به شهادت رسیده به تهران رفتیم اما کسی دقیقا به ما نگفت که او را چطوری کشته اند. ولی وقتی که به پزشک قانونی رفتیم و جسد را دیدیم معلوم شد -   من که جسد را دیدم -دیدم که او را سخت شکنجه داده اند. چون تمام بدنش جای زخم و جراحت بود، روی گردنش جای چند تا چاقو بود، پشت کمرش جای زنجیر بود، قوزک پایش نمی دانم جای سنگ بود یا باتوم، هر چه بود مشخص نبود ولی خیلی ناجور بود. کشاله های رانش تمام چاقو خورده بود. البته دکترش می گفت ما کالبد شکافی کردیم. ولی ما باور نکردیم. یک گلوله هم به شقیقه اش خورده بود. برداشت ما این بود که عزت با توجه به جای شکنجه هایی که روی بدنش دیدیم، در کوی دانشگاه به شهادت نرسیده است.


سخنان برادر عزت ابراهیم نژاد:
عزت اهل تفکر و اندیشه های فرا انسانی بود. خیلی هم ما را به طرف اندیشه های پاک خودش می کشید... اینها روز اولی که خبر را اعلام کردند گفتند که افسر وظیفه نیروی انتظامی را کشتند، می خواستند بگویند که عزت را دانشجوها کشته اند! و بیندازند گردن دانشجویان. در صورتی که این طور نبوده است. دوستان اطلاع دارند که عزت در تمام بزرگداشتهای دکتر شریعتی و دکتر مصدق در اهواز، در تهران و در تمام تحصنها شرکت داشت. هر کسی بیاید کتابخانه عزت را ببیند، اگر آدم روشنی باشد می فهمد که عزت جناحش چی بوده، خط مشی اش چی بوده است.. . جنازه را که آوردیم خانه همانجا شستشویش دادیم. با چاقو به کشاله رانش زده بودند، به عمق زیاد. گفتند این کالبد شکافی است. گفتیم پزشک قانونی که کالبد شکافی می کند، هر جا را که برش بزند بایست بعد که کارش تمام شد بخیه کند. در صورتی که اینجایش را بخیه نکرده بودند. بغل پایش هم جای سنگ بود یا جای باتوم بود. پشت کمرش هم به اندازه یک وجب جای زنجیر بود. همه اش کبود شده بود. انگار دستهایش را با طناب بسته بودند. اندازه جای طناب بود. گلوله هم توی شقیقه اش خورده بود و چشم را خالی کرده بود.

 

گرفته شده از وبلاگ شبح

نوشته شده توسط آزادی در 19:20 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
گفتگو با یکی از دوستان عزت

 

به ياد عزت ابراهيم نژاد


شهيد کوی دانشگاه تهران - ۱۸ تير ۷۸


ماهنامه ايران فردا شماره ۵۶


گفتگو با یکی از دوستان عزت ابراهیم نژاد:


عزت را حوالی بهمن ۷۷ به صورت تصادفی در اتاق یکی از بچه ها دیدم. او روحیه خیلی فعال، و به قول بچه ها اکتیوی داشت. آن موقع و ما و عده ای از بچه ها نشریه ای دانشجویی در دانشکده مان منتشر می کردیم. شماره ای از نشریه را به عزت دادم که خیلی خوشش آمد. عزت قبل از اینکه به تهران بیاید با نشریات ادبی اهواز همکاری می کرد. آنجا یک محفل ادبی هم داشتند. او با بچه های اهواز، دزفول، پلدختر، ارتباط خیلی صمیمی داشت. از وقتی هم به تهران آمده در تجمعها و راهپیماییها خیلی فعالانه شرکت می کرد.


عزت در تجمعها و راهپیماییها خیلی فعال و همیشه جلوی همه بود. هم من به او می گفتم و هم اکثر دوستانی که با او آشنا می شدند می گفتند که تو با این تحرک و جسارتت کار دست خودت می دهی. در تجمع دانشگاه تهران، پارک لاله یا هر تجمع دیگری در هر جای تهران مثل مراسم مرحوم بازرگان، مرحوم شریعتی، مرحوم طالقانی در همه اینها خیلی فعالانه شرکت می کرد. عزت در درگیری ها با گروه های فشار همیشه خط مقدم بود. به طوری که در یکی از مراسم اخیر گروه انصار کتک مفصلی به او زده بودند چون آنها هم او را شناسایی کرده بودند. انصار به کتک زدنش اکتفا نکرده بودند و داشتند می بردنش که به طور تصادفی یکی از بچه های بوکسور که همشهری اش هم هست(عبد الله مومنی) وسط راه او را می بیند و به دادش می رسد و عزت از مهلکه فرار می کند. منتها مشخص بود که انصار او را دقیقا نشان کرده بودند.


آن شب که به کوی آمده بود، به اتاق دوستش رفته بود. فردای آن روز او را دیدم که با بچه ها آن جلو سنگ می انداخت و شعار می داد. انصار هم کاملا نشانش کرده بودندُ با آنکه صورتش را پوشانده بود اما کاملا صورتش را مستتر نکرده بود. عکس روزنامه همشهری روز شنبه ۱۹ تیر هم کاملا نشان می دهد که عزت در خط مقدم دارد با انصار و نیروهای انتظامی برخورد می کند... نحوه تیر خوردنش مشخص می کرد که از فاصله نزدیک زده اند. دقیقا عزت را نشان کرده بودند، تیر توی چشمش خورده بود. با توجه به اینکه بچه های آنجا خیلی شلوغ کرده بودند و انصار حزب الله هم با ما خیلی فاصله داشتند، نمی توانستند به طور تصادفی شلیک کرده باشند که به عزت خورده باشد. آن هم به چشمش.


عزت یک روحیه شاعرانه ای داشت. منتها نه شاعرانه دنیاگریز. عمدتا از اشعار شاملو خوشش می آمد و از اشعار لورکا نیز. مشخص بود که شعر برای او فقط: ((شعر برای شعر)) نبود. او ادبیات را در راه آرمان و عقیده اش به کار می برد. خودش تعریف می کرد که در اهواز انجمن ادبی داشته اند. ولی بعد از اینکه به تهران آمد گرایش سیاسی اش خیلی بیشتر شد. شبهایی که به خوابگاه می آمد شماره تلفن اتاق ما را داده بود تا نامزدش از اهواز به اینجا زنگ بزند. عقیده و فعالیت سیاسی اش آنقدر برای او مهم و جدی بود که تمام زندگی شخصی اش را هم در این راه گذاشت. می گفت نامزدم می گوید باید بین من یا کار سیاسی یکی را انتخاب کنی. من در زندگی دنبال آرامش و امنیت هستم. یکی دوبار هم با من مشورت کرد. او صریحا گفته بود سیاست، حرکت، مبارزه تمام زندگی من است.


.. در این تظاهرات کوی دانشگاه واقعا از این معدود آدمهایی بود که با خودش تصفیه حساب کرده بود. واقعا می گویم ذره ای شک و تردید در این پسر وجود نداشت.. کاملا مشخص بود که راهی که انتخاب کرده است آگاهانه است. برا اساس ایمان و اعتقاد بود. چیزهایی که می گفت یا رفتاری که داشت همه شهادت می داد که یک چیزی توی خونش، توی رگهایش جریان دارد... نگاهش هم به ادبیات همین ادبیات شورشی بود. از کازانتزاکیس خیلی خوشش می آمد و از شعرهای تند شاملو نیز.. 

پاینده باد راه مبارزان آزادی

نوشته شده توسط آزادی در 23:12 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
به یاد حجت زمانی

به یاد حجت عزیز

 

یک سال از پر پر شدن حجت زمانی گذشت

 

هفت شهر عشق را عطار گشت

 

ما هنوز در اندر خم یک کوچه ایم

 

 به یاد او ،اکبر محمدی ،فیض مهدوی ،عزت ابراهیم نژاد و  شهدای راه آزادی 

 

یک شمع روشن می کنیم و با چشمی گریان و اراده ای راسخ با خود عهد می بندیم

 

 که ادامه دهنده راه آنها باشیم.

 

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

 

کاش آنها که فقط به فکر منافع خود هستند و یا آنها که فکر می کنند با خروج

 

 از کشور به تمامی اهداف خود می رسیدند همچون

 

احمد باطبی استوار بودند ..کاش..........

 

 

نوشته شده توسط آزادی در 23:33 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه بیستم بهمن 1385
شعری به یاد عزت

عزت ابراهیم نژاد

عزت ابراهیم نژاد در حال سخنرانی دانشگاه چمران اهواز


تقديم به شهيد فاجعه 18 تير
 

دكتر محمد ملكى

 

قطعة زير را به شهيدِ فاجعة 18 تير 78 عزت ابراهيم نژاد كه خود شاعرى دردآشنا بود تقديم ميكنم:

آرزو



در حسرتِ تنفس يكدم هواى پاك


ميخواهم از دلم دريچه بسازم به رويِ صبح

 
يا


دست هاى بسته بكارم درونِ خاك


پس


با نگاه سبز كنم آن دو كشته را


تا شاخ و برگشان


چترى شود برابر گرماى آفتاب


ظهر آهوانِ خسته ز سنگينى تلاش


خوابند زيرشان


يا


چشمه ها ز اشك بسازم ميانِ دشت

 
تا


مرغكان تشنه بنوشند زان زلال

 
سازند سيرشان

 

نوشته شده توسط آزادی در 23:22 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
دایه دایه وقت جنگه

دایه دایه وقت جنگه

چشیامه نبنید افتو قشنگه

 

کره لر تا دم مرگ چی شیر میجنگه


دایه دایه وقت جنگه


قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

 

زین و برگم بونید رو مادیونم


خبر مه بوریتو سی هالوونم

 

دایه دایه وقت جنگه


قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

 

ز قلا کرده و در شمشیر وه دستش


چی طلا برق میزنه لغم اسبش

 

دایه دایه وقت جنگه


قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

 

نازیه ته سی بکو جومه برته

 
دور کردن تو قورسو شیر نرته

 

دایه دایه وقت جنگه


قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه

 

برارونم خیلین هزار هزارن


سی تقاص خین مه سر بر میارن

 

دایه دایه وقت جنگه


قطارکش بالا سرم پرش ده شنگه



کره لر تا دم مرگ چی شیر میجنگه

 

(شاعر  گمنام)

------
چشیامه = چشمامو
افتو = آفتاب
کره = پسر
چی = مثل
دایه = مادر (جایی خواندم که این اسم خاص است)
پرش ده شنگه = پر از فشنگه
بونید = بگذارید
بوریتو = ببرید
سی هالوونم = برای دایی هایم
ز قلا کرد و در = از قلعه آمده بیرون
لغم = لگام
نازیه = ای نازی (ظاهرا باز اسم خاص است)
ته سی بکو = تو سیاه بکن
جومه برته = جامه تنت را
دور کردن = آویزان کردن
قورسو = گورستان
برارون = برادران
سی تقاص خین مه = برای قصاص خون من

برگرفته از سایت آوازهای روزانه
نوشته شده توسط آزادی در 22:56 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
خدمت مبارزین محترم
شرافت ايراني آري... ما همان ايرانيانی هستیم که دم از آزادي و آزادگي می زنیم...
 
  ميخواهیم تلنگري به انسان و آزادي بزنيم  پس بخوانيد...
 
 
نامه ای به تمام کسانی که به نوعی فعالیت سیاسی انجام
 
 
می دهند و خود را مبارز به حساب می آورند...
 
 

امروز دیگه خونمان به جوش آمده  امروز می خواهیم به همه

 

کسانیکه فعا لیت سیاسی انجام می دهند بگیم هیچ کسی از

 

بین شما نیست که بدونه دموکراسی یعنی چی !!!

 

  شما از مبارزه فقط به هم پریدن یاد گرفتین

 

 فقط  یاد گرفتین از هم بد بگین کار همدیگر رو خراب کنین یاد

 

گرفتین توهین کنین ولی مگه  دموکراسی

 

نمی گه آزادی بیان آزادی عقیده آزادی عمل شما رعایت کردین 

 

 ؟؟؟  می تونم با اطمینان بگم  نه    

 

مگه نمی گین اتحاد پس کو ؟؟؟ چرا از این اتحاد شما بوی خون و

 

 باروت بلند می شه ؟؟؟

 

این اتحاد که می گین چه رنگی چه جوری ؟؟؟

 

این جوری می خواهین مملکت رو آزاد کنین  آره !!!

 

این چند روز وبلاگ همه رو خوندم  همه سعی دارین همه دیگرو

 

 نقض کنین عادت کردین نظر بدین اما با

 

فحاشی کردن به هم با سکه یه پول کردن هم نوع خودتون . 

 

 چپی و راستی یعنی چی ؟  چرا هم دیگرو

 

محکوم به کاره نکرده می کنین ؟ چرا گناه ندیده هم دیگرو جار

 

 می زنین ؟

 

اگه هدف همه یکی هست چرا علیه هم شمشیر می کشین .

 

  آره تا شما به درگیری خودتون می رسین

 

این نظام به اصطلاح جمهوری اسلامی هم کاره خودشو می کنه

 

 و به ریش نداشته شما هم می خنده

 

با تشکر از دوست خوبم امینه( تسخیر ناپذیران )

 

دوستان پیوست ها را در ادامه بخوانید

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آزادی در 21:8 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه چهاردهم بهمن 1385
تقدیم به استاد ایرج جنتی عطایی

با درود به استاد ایرج جنتی عطایی

 

با شما آیندگانم ای جهانسازان خشنود


ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود


قرن زندان ، قرن میله قرن اعدام حقیقت


قرن تن دادن به دارو قرن کشتار شهامت


قرن استعمار خاک و قرن استثمار انسان


قرن تن دادن به دارو دل بردن از دیاران


قرن دلالان خون و قرن همخوانه فروشان


قرن ضحاکان پیرو سلطهء افعی بدوشان


قرن زندان ، قرن میله قرن اعدام حقیقت


قرن تن دادن به دارو قرن کشتار شهامت

 

با شما آیندگانم ای جهانسازان خشنود


ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود

 

نسل ما فرياد را با ترانه هاي او زمزمه کرد او شاعر بيداريست.

نوشته شده توسط آزادی در 4:0 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
عضویت در خبر نامه

با درود به دوستان عزیز

 

لطفا برای خبر دار شدن از آپ وب و همچنین ارتباط بیشتر حتما

در خبرنامه وب در سمت چپ عضو شوید ...

هر گونه نظر و یا انتقادی دارید به ما ارسال نمایید...

 

دوستانی که تمایل دارند وب آنها لینک گردد به ما اطلاع دهند تا

در اولین فرصت لینک نماییم...

 

با تشکر

نوشته شده توسط آزادی در 0:33 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه ششم بهمن 1385
عکس هایی از 18 تیر

 

7

8

9

10

بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آزادی در 5:17 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه سوم بهمن 1385
شعری همیشه ناتمام

 

 

شعري هميشه ناتمام

 

 

از مارها مي گريزم

 

 

از مارها

 

 

كه در رگهام مي خزد

 

 

از هجوم بادها

 

 

و از هياهوي يك ريز سيرسيركها

 

 

كه تارها به مغزم مي تند

 

 

از درها و دريچه هاي باز مي ترسم

 

 

 

و از پله هايي كه سراسيمه به باور مصيبت مي كِشاندَم

 

 

 

و از رازهاي در سينه نهان

 

 

عزت ابراهیم نژاد

 

ارديبهشت 76

نوشته شده توسط آزادی در 22:49 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه دوم بهمن 1385
تالار یار دبستانی

           

               با درود بر دوستان و یاران گرامی

 

 

    دوستان تالار گفتگوی یاردبستانی راه اندازی شد

 

      هر شب از ساعت 20 تا 20:30 دقیقه منتظر شما هستیم .

 

دوستان در صورت تمایل بسیار خوشحال می شویم به ما بپیوندید

این فراخوان اولیه و موقتی است امیدوراریم تا با همفکری هم به راهکارهایی مفید برسیم

 

در ضمن در مورد ساعت برگزاری  تالار هم با هم گفتگو نماییم ، امیدواریم در سایه منطق و ادب و قبول ایده های مخالفمان بتوانیم هر چه بهتر دموکراسی را تمرین نماییم .

 

               دوستان گرامی برای ورود به تالار به آدرس زیر مراجعه نمایید

 

                      تالار گفتگوی یار دبستانی

نوشته شده توسط آزادی در 0:50 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin