با چشمانی اشک بار در غم فراق
اکبر محمدی
عزیز و
در کنار مزار عزیزانمان سال نو را آغاز می کنیم
عزت ابراهیم نژاد
متولد ۱/۱/۱۲۵۳
عزت جان تولدت مبارک


هزاران بوسه بر مزارتان ای مبارزان بیدار در خاک خفته
نمی دانم؟
مادر عزت ۸ سال است سال نو را بر مزار عزت با گریه آغاز می کند
می دانم چگونه امسال بر مزار اکبر خواهی رفت
غیر از اشک چیزی دیگر نیست
بوسه بر دستانت ای مادر بزرگ

لاله های سرخ کوی دانشگاه
احمد جان تو هم استوار بمان
که خون آزادگی در رگهای تو جاریست

عید نوروز باستانی بر تمام آزادگان مبارک باد
گلهای اقاقی و بنفشه ها را تقدیمت می کنم
اکبر![]()

بوسه و برف
كُنار پير مي گريد و باد را مي بوسد
انبوه مرغان در آغوش نشسته اش را به وقت سفر
و بزرگي مرگش
كوهي است كه در هجوم بوسه و برف
پنهان مي شود
« بگذاريد در اين كشتزار گريه كنم »
شاعري خسته كه مطلع شعرش بال بال كبوتر بود .
ديري ست كه بال مي گسترد و بر آستان خانه
و مهمانيش در نمي رسد از پرندگان
« بگذاريد در اين كشتزار گريه كنم »
بَر فرشِ ابرها
چشم هاي خيس عاشقي است
كه رو به گذرگاه يار و ديار دارد
ديگر قوت پامال شدنش نيست
و آتش دَرش شعله مي كشد
از گذرگاه ماه مغرور
به شما گفتم
« بگذاريد در اين كشتزار گريه كنم »
عزت ابراهیم نژاد![]()
مهر 74
کسی به یاد دارد درد این خواهر و رنج این مادر را ؟!!

مرگ زودرس
هوس
فريباي ايمان بود
در پاشنه گرد راه صعب
گناه بر معصوميت چيره بود
و معشوقه با من در گريز
راه صعب كمين گاه مرگ نبود
در بيشه هم
تنها
ترس دشواري راه بود
…
و رهائي
عروس آراسته
در پاشنه گرد راه صعب
عزت ابراهیم نژاد![]()
بهمن ۱۳75
كولي پنهان
آرام آرام
رها گيسو و غمگين چشم
كسي ميان خواب نيمروزي ام مي گذرد
ماده شيري تنهاست
گرفته طلسم وهمناك بيشه ها
كه ني ها به زاريش مي افكند
و راهها به وسعت اندوهش
گسترده مي شود
ماه بر آسمان خيال
قرباني خاكساري زمين است
آدم ها و شاعرها به هيچش مي گيرند
و كولي زني
كه شرم در گونه اش مي خزد
با آواز خوانيِ پنهانش
كه ميوه ممنوع باغي ديگر و جهاني ديگر است
آواره اي كه قرينه درياست
با ماه و ستارگانش نسبتي است
و زهره
آخرين روايتگر بازمانگانش است
پيكرش
تنديس لذت هاي گمشده است
آميخته خون و آتش با چهره اي كبود
كه از انتهاي زمان مي آمد
و سوگ وار افسانه هاست
موي هاش كه بر باد است
عزت ابراهیم نژاد![]()
فروردين 76
باران
با … را … ن ، باران باران
ساق هايم چون ني
و
دستهاي ترِ رقصانِ تُرا مي طلبد .
روح باران !
تا بهاري ديگر
سبز را عاريتي باش
تا بپوشم به بهاري ، من سبز
تا بخوانم سَرِداري ، من سرخ
چون بميرم به خزاني ، من زرد
تا بهاري ديگر
سبز را عاريتي باش و بهار
عشق را
هديتي باش و ببخش
عزت ابراهیم نژاد![]()
به پاس خدمات ارزشمند کوروش بزرگ سال هشتادوشش را سال او می نامیم
سال ۱۳۸۶ سال کوروش بزرگ
ببینید و لوگوهای رو در وبتون قرار دهید و حمایت کنید
درود بر مبارزان راه آزادی
تجمع اعتراضی ۸ مارس :
پنج شنبه مورخ ۱۷ اسفند ، ساعت ۴:۳۰ دقیقه مقابل دانشگاه تهران
به همگان اعلام کنید :


به همگان اعلام کنید
برای دیدن اخبار و عکسهای تجمعات به این وب بروید
برای دیدن اخبار ۸ مارس لحظه به لحظه به این وب بروید
هشت مارس را حمایت می کنیم
زنده باد هشت مارچ روز جهانی زن!
ازطرف جمع کارگران مقیم شرق تهران!
با درود به
منوچهر محمدی![]()
یار دیرین ما .....قدومت را می بوسیم
تقدیم به منوچهر عزیز

نامه باقر باطبی، (پدر احمد باطبی) به نقل از عفو بین الملل
نمیخواهیم فرزندمان احمد باطبی را در گوشه زندان از دست بدهیم!
کمک کنید تا آزاد شود!
میخواهم با شما سخن بگوئیم. ما از شما مردم در هر کجا که هستید برای نجات پسر عزیزمان احمد استمداد می طلبیم. خواهش میکنیم برای نجات پسرمان احمد باطبی ما را یاری کنید! این انتظار یک پدر و مادر از شما است. احمد مٽل فرزند شماست. برای نجات فرزندتان کاری کنید!
اسم احمد باطبی پسر عزیز و جگر گوشه ما دیگر نه تنها برای شما بلکه برای مردم سراسر دنیا آشنا است. عکس پسرم توسط تمام خبرگزارهای دنیا مخابره شده است و همه با تصویر احمد باطبی که پیراهن خونین یک دانشجو را بلند کرده است، اشنا هستند.
پسر من هیچ جرمی مرتکب نشده است. جرم او از قرار این است که پیراهن خونین یکی از هم دانشگاهی هایش را در جریان اعتراضات ۱۸ تیر ۷۸ بلند کرده است. برای این اقدام فرزند ما دستگیر شد و برایش حکم اعدام صادر شد.
با دستگیری و صدور حکم اعدام برای فرزندمان معنا و روال زندگی ما عوض شد. من و مادر احمد دیگر شب روز نداشتیم. فقط یک هدف داشتیم. نجات فرزندمان از اعدام. پس از تلاشهای بسیار، پس از دوندگیهای زیاد، پس از اعتراضات گسترده شما در گوشه و کنار دنیا، پس از ارسال نامه های متعدد به سازمانهای حقوق بشری و ملاقات با مسئولین دولتی، پرونده احمد مجددا بازبینی شد و حکم احمد به ۱۵ سال زندان تغییر کرد.
ما شاد بودیم که پسرمان از اعدام نجات یافته است. جشن گرفتیم. اما ما مٽل بسیاری از شما پدر و مادریم و نمیخواهیم که خراشی به زندگی فرزندمان وارد شود. میخواستیم که آزاد شود. و از اینکه باید شاهد این باشیم که احمد بهترین دوران زندگی اش را در گوشه زندان سپری کند دچار غم و اندوه بزرگ دیگری شدیم.
روزها و سالها سپری می شد و ما در تلاش برای آزادی فرزندمان هر تلاشی کردیم. از همگان تقاضای کمک برای آزادی او کردیم. به سراغ هر نهاد و هر مقام دولتی رفتیم. و هر روز شاهد بودیم که چگونه فرزند ما پژمرده تر می شود و روز به روز وضعیت جسمی اش در زندان بعلت نبود ابتدائی ترین امکانات زیستی ضعیف تر می شود.
۷ سال بازداشت در زندان دیگر چنان وضعیت جسمی احمد را به تحلیل برده بود که برای مداوا مجبور شدند او را از زندان مرخص کنند. احمد تحت نظر پزشک بود و مداوای او ادامه داشت تا اینکه در ۷ مرداد ماه سال ۸۴ مجددا در منزل دستگیر شد و به زندان اوین بازگردانده شد.
این بار دیگر مادرش حتی قدرت رفتن و مراجعه کردن به مسئولین و ملاقات او در زندان را نداشت. بعلاوه فشار مقامات امنیتی علیه ما نیز افزایش پیدا کرد. مصاحبه ها و نامه نگاریهای ما با رسانه ها با تهدید نیروهای امنیتی روبرو شود. اما مگر میشود در مقابل این تهدیدات دست از تلاش برای آزادی فرزندتان بردارید؟
من مٽل بسیاری از شما یک پدرم. مٽل همه پدران آرزوی خوشبختی فرزندم را دارم. آرزو دارم که درمراسم فارغ التحصیلی اش، درمراسم ازدواج و عروسی اش، و در آرزوی تولد فرزندش شرکت کنم. اما در عوض ۸ سال است که چشم به عکسهای احمد دوخته ایم و اشک می ریزیم، تازه باید شاهد این باید باشیم که همسرش سمیه نیز در تاریخ ۲ اسفند ربوده و زندانی شود. از زمین و آسمان برای ما مصیبت میبارد.
اکنون احمد در اعتراض به دستگیری همسرش دست به اعتصاب غذای خشک بزند. دیگر تحمل این وضعیت را نداریم. کمکمان کنید. کمک کنید تا فرزند دلبند مان را آزاد کنند! کاری از از دست ما جز درخواست و تقاضای کمک مجدد از شما مردم ساخته نیست. خطر مرگ زندگی احمد را تهدید میکند. سمیه در زندان است. کمک کنید!
تنها یک راه در مقابل ماست. من و مادر احمد اعلام میکنیم که اگر تا روز ۱۰ اسفند فرزندمان و همسرش را تا ۱۰ اسفند برای ادامه معالجاتش آزاد نکنند ما در پارک دانشجو با عکس فرزندانمان تا آزادی شان تحصن خواهیم کرد.
ما از تمامی رسانه های خبری دنیا میخواهیم که برای آزادی فرزندانمان این اعتراض ما را منعکس کنند. صدای استمداد ما را به گوش همه برسانند. ما از تمام خانواده های زندانیان سیاسی میخواهیم که برای آزادی و نجات عزیزانشان به ما بپیوندند.
باقر باطبی
کرج – ایران
۴اسفند ۱۳۸۵
تا مشخص شدن وضعیت احمد باطبی این وب (لاله سرخ کوی دانشگاه عزت ابراهیم نژاد) به (نامه ای برای احمد عزیز)تغییر نام پیدا کرد.
با یاد
عزت ابراهیم نژاد
و
اکبر محمدی
از
احمد باطبی
حمایت می کنیم....
احمد باطبی عزیز همیشه پیروز هستی

دوستان و یاران عزیز
ما راهی هستیم برای رساندن پیام و حمایت های شما به
احمدباطبی
و خانواده عزیز او
هر کسی پیغام و یا نظر حمایتی داره در قسمت نظرات همین
پست بنویسه تا ما به دست احمد و خانواده او برسانیم
ممنون و سپاسگذار از لطف شما![]()
فراخوان تجمع برای نجات احمد باطبی
اطلاعیه پدر
عزت ابراهیم نژاد![]()
پدر عزت ابراهیم نژاد نیز در پی فشارهای وارده در طی این چند هفته بر خانواده های زندانیان سیاسی مخصوصا بر خانواده های حادثه کوی دانشگاه و فشار مجاب رژیم برای بستن تمام پرونده های حادثه کوی دانشگاه مخصوصا پرونده عزت و همچنین وضعیت احمد باطبی اعلام کرد که ما آخرین نفس از راهمان و عزیزانمان که در این راه جان خود را نثار کرده اند حمایت می کنیم .
رژیم جمهوری اسلامی این را بداند که ملت و مردم ما از خون عزت و اکبر هرگز نخواهیم گذشت و با این فشارها هرگز تسلیم نخواهیم شد.
همانطور که فرزند عزیزم احمد باطبی سمبلی از مقاومت و ایثار برای تمامی آزادیخواهان جهان است ما نیز در پی فراخوان برادر عزیزم پدر احمد باطبی همگام و همقدم با او و تمامی آزادیخواهان ایران در این تجمع شرکت می کنیم و هرگز اجازه نمی دهیم که با سرنوشت عزیزانمان هر طور که بخواهند بازی کنند.
رژیم این را بداند که با زندانی کردن فرزند من هرگز راه به جایی نخواهد برد ،غیر از این که فقط و فقط جنایات خود را بیشتر می کند
قاتلان عزت ابراهیم نژاد و فاجعان حادثه کوی دانشگاه الان آزاده می گردند و نعره های مستی سر می کشند ولی این را بدانند که روزی همین ملت که اکنون از زیر فشار این رژیم خود را به پستوها کشیده اند روزی با صدای عدالت خود آنها را محاکمه می کنند .
من از خون عزت می گذرم ولی هرگز و هرگز اجازه نخواهیم داد که دست آن قاتلان به خون جوانان این وطنم و مخصوصا احمد عزیزم که با از خود گشتگی جور تمام ناجوانمردان که با نام مبارز در هر سوی جهان و ایران هستند و فقط به فکر منافع خود هستند، را به دوش می کشد، برسد... هرگز اجازه نخواهیم داد...
من هم از همه مبارزین و فعالان می خواهم که با حضور خود در این فراخوان بار دیگر از فرزند بزرگ خود یعنی احمد باطبی دفاع کنند.
پاینده و سرافراز باشید
ما هرگز زیر بار ظلم نخواهیم نرفت
..............................................
احمد باطبی دست به اعتصاب غذای خشک زده است
در پی افزايش فشارهای هفته گذشته به احمد باطبی که منجر به حمله مغزی و تشنج وی شد، چهارشنبه شب ، دوم اسفند، سميه بينات همسر احمد باطبی توسط نيروهای امنيتی بازداشت شد. در پی بازداشت سميه بينات و افزايش فشارها، احمد باطبی از صبح امروز دست به اعتصاب غذای خشک زد.
فشارها بر احمد باطبی از هفته ها پيش آغاز شده است. ابتدا با ريختن به اتاق وی در اوين وسايل شخصی وی را با خود بردند، سپس وی را برای کوتاه کردن موی سر تحت فشار قرار دادند و در نهايت مانع از اين شدند که بتواند با استاد راهنمای خود برای دفاع از پايان نامه خود ديدار کند و مانع ديدار وی وخانواده اش شدند. اين فشارها در روز ۲۷ بهمن منجر به حمله مغزی برای او شد و باطبی دو بار در زندان دچار تشنج شد که به مدت ۳ ساعت در کما فرو رفت و به بهداری اوين منتقل شد. به دليل کمبود امکانات بهداری اوين و شدت حمله وارده و تشنج يکشنبه شب ، با تدابير شديد امنيتی و پابند به بيمارستان شهدای تجريش منتقل شد و مراحل تشخيص و درمان وی آغاز شد.
صبح دوشنبه در اقدامی ناباورانه بدون تکميل مراحل تشخيص و درمان بيماری به زندان اوين منتقل شد و نزديکان وی تهديد به سکوت شدند. احمد باطبی با وضعيت جسمی وخيم و حالت روحی نامناسب به زندان بازگردانده شد.


در آخرين اقدام، ۸ شب ديشب، سميه بينات همسر احمد باطبی که جهت گذراندن طرح دندانپزشکی خود در گرگان به سر می برد، توسط ماموران امنيتی بازداشت شد. احمد باطبی به محض اطلاع از خبر بازداشت همسرش، دست به اعتصاب غذای خشک زده است و جانش را به عنوان تنها ابزار دفاعی موجود وارد کارزار کرده تا بتواند در مقابل حملات وارده مقاومت نمايد. به گفته پدر احمد باطبی، وی در تصميم خود آنچنان مصمم است که حتی وصيت نامه اش را نيز نوشته است و طی تماس تلفنی به اطلاع خانواده اش رسانده است.
به نظر می رسد تشديد فشارها بر احمد باطبی برای آن است که وی را وادار کنند تا درخواست عفو کند.
فراخوان سايت گزارشگران براي جلب حمايت بين المللي از احمد باطبي و زندانيان سياسي در بند
آهای شما که در ساحل نشسته اید خاموش
یک نفر در اب دارد جان می دهد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر
باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می
احمد عزیز
برقرار باش که قرارمان از پایداری توست






