تبليغاتX
لاله سرخ کوی دانشگاه
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
خاطرات 18 تیر
احمد ، یکی از دوستانم بود که خوابگاهش در ساختمان 22 روبروی خوابگاه ما بود.پدرش در جنگ شهید شده بود.ساختمان 22 ، ساختمانی نوساز در بخش جنوبی کوی دانشگاه و البته مجهزتر از بقیه ساختمانها بود. هم اتاقی های احمد فارغ التحصیل شده بودند.

حدود ساعت شش ونیم صبح  روز جمعه به دستور یگان ویژه که- صدایشان را از بلندگوی دستی می شنیدیم- به درون اتاق ها رفتیم. 5 دقیقه نگذشته بود که که صدای فریاد یکی از دانشجویان ما را متوجه ورود یگان ویژه و لباس شخصی هابه داخل ساختمان کرد.با اینکه تهدید کرده بودند که به داخل ساختمان می آیند اما باورمان نمی شد.یگان ویژه ضد شورش و لباس شخصی ها به داخل طبقات آمدند.

 علی همه ی امتحاناتش را داده بود و می خواست با هم به شهرستان برویم.من هنوز یک امتحان داشتم .تا قبل از اینکه مهاجمان به درون ساختمان بیایند ، در اتاق خودم بودیم .از پنجره همین اتاق جوانکی را دیدم که با فریاد یا زهرا به سوی در شمالی خوابگاه دوید.بعد از ورود آنها به ساختمان،احمد به اتاقش رفت.من و علی برای اینکه احمد تنها نباشد با او رفتیم.با خودم گفتم:تنهاست ،می ترسد. به راهرو نگاه کردم ببینم چه خبر است.یکی از مأمورین یگان ویژه را که بسیار تنومند بود دیدم که بطرف آشپزخانه-اولین اتاق روبروی راه پله – رفت.آشپزخانه در انتهای سمت راست راهرو  و روبروی راه پله بود.صدای فریاد بچه ها هر لحظه بیشتر می شد.به اتاق برگشتم.درِ اتاق را بستم.حالا من بودم و احمد و علی.صدای شکستن در اتاق ها نزدیکتر می شد و ترس ما بیشتر.احمد از من و علی بیشتر می ترسید. اتاق ما در طبقه سوم ساختمان بود.به همین خاطر،راه فراری نداشتیم.فکرش را نمی کردیم که به درون اتاق ها بیایند. راه پله سمت چپ راهرو به اتاق ما نزدیکتر بود .تازه فکر فرار هم به سرمان نمی زد.با خودم گفتم:"می آیند. در می زنند . ما هم در  را باز نمی کنیم و می روند." آمدند ،در زدند و ما در را باز نکردیم اما نرفتند.دوباره در زدند.ما سکوت کرده بودیم.به این امید بودیم که می روند.اما نمی رفتند . با شدت بیشتر به در ضربه می زدند.مطمئن شدیم که قصد دارند به هر قیمتی وارد اتاق شوند .از راهرو دیگر هیچ صدای غیر از ضربه زدن به دَرِ اتاق ، به گوشمان نمی رسید.معلوم بود که اتاقهای مجاور را خالی کردند . فقط گهگاهی صدای شکستن چیزی از بیرون میامد.آنها هی بر در می کوبیدند.اما در محکم بود . راهرو تنگ بود.عرض کمی داشت . به همین خاطر دستانشان دامنه حرکتی کمی داشت.ضربه ها کاری نبودند . کمد چوبی یکی از هم اتاقی های احمد را که خالی بود به پشت در چسباندیم.استحکام در اتاق را دو چندان کرد.سه نفری به کمد که حالا به در چسبیده بود فشار می دادیم . در محکمتر شده بود . آنها هم با شدت و خشم هر بیشتر بر در ضربه می زدند.اما در از جایش تکان نمی خورد.کمد تمام عرض در را پوشش نمی داد . از دو طرف کمد،حدود 5 سانتی متر از درِ اتاق،پوشش داده نمی شد. اما کم کم صدای شکستن لایه بیرونی در را می شنیدیم. با اینکه یقین داشتیم به زودی به اتاق وارد می شوند اما نمی دانم برای چه در را باز نمی کردیم .تسلیم خشم آنها و ترس خودمان نمی شدیم.امید خاصی هم نداشتیم . از سمت چپ در-همان 5 سانتی که کمد پوشش نمی داد- کم کم در را سوراخ کردند .

حالا می شد از سوراخ ایجاد شده ،آنها را دید. اولین کسی را که دیدم لباس فرم به تن نداشت.پیراهنش سفید بود . کاردی شبیه سرنیزه که بر روی سلاح می بندند در دستش بود.به عمد کارد را نشانم می داد.چهره آرامی داشت.می خواست مرا بترساند اما نمی ترسیدم.من هم کارت احمد را نشانش دادم که یعنی فرزند شهید است.گفتم یک پسر شهید پیش ماست به او کاری نداشته باشید.گوشه کارت را از دستم گرفت.هنوز سوراخ ایجاد شده به حدی نبود که بتوان دست را از آن عبور داد.می خواست کارت را پاره کند اما کارت پرس بود و پاره نمی شد.

سوراخهای ایجاد شده در دو پهلوی در ،هر لحظه بزرگتر می شدند . حالا می توانستند کم کم لایه های نازک در را از هم باز کنند. در همچنان مقاومت می کرد. گویی به خشم آمده بود.از بیرون فقط صدای شکستن در و تهدیدهایشان به گوش می رسید.تهدید هایی شیبه:اگه اومدم تو ،می بینی چیکارت می کنم،تمام استخوناتو خورد می کنم و ...

سوراخ ایجاد شده ی درِ اتاق بزرگتر شده بود.حالا می توانستند – به زحمت – از همان سوراخ ،کمد را  که همچنان به پشت در چسبیده بود هل دهند.ما هم سه نفری به کمد چسبیده بودیم.کمد، کوهی شده بود فرو رفته در زمین.می دانستیم به زودی به اتاق وارد خواهند شد.مقاومتِ درِ اتاق، از مقاومت ما کمتر بود . در شکسته شد.سوراخ به حدی بزرگ شده بود که چند نفری با هم به کمد فشار می دادند.می دانستم که کم کم باید آماده دیدارشان باشیم.در همین موقع احمد از من و علی که به کمد چسبیده بودیم جدا شد. بطرف پنجره اتاق رفت و روی لبه آن نشست.لبهایش می لرزید.به شدت می لرزید . مثل لرز ناشی از سرمازدگی.ترسیده بود.حدس زدم که قصد چه کاری را دارد. گفتم :احمد کجا؟ لرزش لبهایش دلم را به درد آورد. گفت:می خوام بپرم،می خوام بپرم پایین.مو بر بدنم سیخ شد . حالا خودم هم می ترسیدم.با خود گفتم: نکند که بپرد. دستپاچه شدم. از ترسِ زیاد نیروی فوق العاده ای در خود احساس کردم.تصور پریدن احمد و سقوط بر روی زمین از فاصله چهار طبقه برایم وحشتناک بود.

به علی گفتم مواظب کمد باشد .یکهو جستی زدم و خودم را به احمد که روی لبه پنجره به حالت نیم خیز نشسته بود رساندم.یقه اش را محکم گرفتم و به یکباره او را به پایین کشیدم.در همین حال به او گفتم:"احمد جان، برای فرار از کشته شدن که نباید خود کشی کرد.بذار اگه قراره کشته بشیم خودمون قاتل نباشیم.از اینجا پریدن یعنی مردن." احمد را مجاب کردم.دوباره به کمک علی در پشت کمد ایستادیم.همه این اتفاق کمتر از سی ثانیه  به طول انجامید.

حالا کمد را با قدرت بیشتری فشار می دادند . زور شان بر توان ما فزونی گرفته بود.می دانستم لحظاتی دیگر وارد اتاق خواهند شد.به علی گفتم عکس های خاتمی را از روی دیوارها بردارد.

نمیدانم از چه ، بعد از ممانعت از پریدن احمد ،ته دلم قرص شده بود .قوی شده بودم و دیگر نمی ترسیدم با اینکه می دانستم چه بلایی قرار است سرمان بیاید.

مثل گرگ گرسنه انتظار مان را می کشیدند.بیش از سی دقیقه پشت در معطلشان کرده بودیم.

باید حرفهای آخرمان را با هم می زدیم. به علی و احمد گفتم:"گوش کنید بچه ها، ما اونا رو معطلشون کردیم، اذیت کردیم .الآن همشون انتظارمون رو می کشن ، خسته شدن ،پس به امید دل رحمی اونا نباشین.بدونید به محض خارج شدن از اتاق هر بلایی ممکن است سرمون بیارن.اصلا التماسشون نکنید چون بی فایده ست ."سوراخ در به اندازه ای نبود که دونفر همزمان از آن خارج شوند.به همین خاطر گفتم:"من اول بیرون میرم، علی پشت سر من بیاد احمد تو هم پشت سر علی.مواظب سر و صورتتون باشین."

به اینصورت قرار گذاشتیم که به محض رها کردن کمد از پشت در،و خروج از اتاق به سمت چپ راهرو با سرعت هر چه تمام تر بدویم و مطلقا هیچ حرفی نزنیم و تا طبقه همکف و خارج شدن از ساختمان به دویدن ادامه دهیم.بیشتر نگران زخمهای احتمالی در صورت بچه ها بودم.از آنها خواستم دستها را در دوطرف سر و محافظ صورتشان قرار دهند.

بالاخره کمد را رها کردیم.کمد به یکباره و ناگهانی بر زمین افتاد. سوراخ در حدی بود که می توانستنداز آن بگذرندو به اتاق وارد شوند.نیازی به باز کردن در نبود.اصلا دَری وجود نداشت.اولین کسی که وارداتاق شد مأمور یگان ویژه بود. تنومند و خوش هیکل. احساس کردم می ترسد و شاید هم احتیاط می کرد.کاری به ما نداشت.بیشتر مواظب خودش بود.پشت سرش نفر دوم وارد شد.او هم کاری به ما نداشت.رفتند که اتاق را وارسی کنند.حالا ما باید بیرون می رفتیم.در حالیکه دو دستم را در دو طرف سرم قرار داده بودم خم شدم و از در خارج شدم.شرایط به گونه ای بود که حدس می زدم.همین که سرم از دَرِ اتاق خارج شد باران باتوم بر بدنم باریدن گرفت.یک کلمه- حتی- حرف نزدم.همانطور که دستانم دو طرف سرم بود از زیر بغلم به پایین نگاه کردم.می خواستم مطمئن شوم که علی از اتاق خارج شده است.آنها همچنان با خشم تمام بر سر و بدنم با باتوم می کوبیدند.به محض دیدن پاهای علی با نهایت توانم شروع به دویدن کردم.راهرو از تکه چوب های شکسته شده  که بسیار تیز هم بودند پوشانده شده بود.تازه یادم آمد که کفش نپوشیدیم.در دوطرف راهرو ایستاده بودند .چیزی شبیه تونل های مرگ که در فیلمهای خودمان از عراقی ها نشان می دادند. تونل هایی که باید اسیران از آنها میگذشتند.سهم من ازضربه های باتوم بیشتر از بقیه بود.چرا که من جلوتر  می دویدم.با دویدن مان ،فرصتِ دوبار باتوم زدن را تا اندازه ای از آنها می گرفتیم.فرصت روبرگرداندن نداشتم. می دانستم که لباسم در دست علی است و او هم دارد می دود.به این امید بودم که در راه پله ها کسی نباشد.اما اینگونه نبود.کسانی که در راه پله ایستاده بودند به محض مشاهده سر و وضع ما،به سویمان هجوم می آوردند.با هر بدبختی از ساختمان خارج شدم.نمی دانستم به کدام سمت فرار کنم.به سمتی دویدم که به خیابان کارگر می رسید.در حال دویدن بودم که یکی از مأموران یگان ویژه در حالی که با دو دستش باتوم را گرفته بود شبیه ضربه زدن در بازی بیس بال، بر بالای زانویم چنان ضربه ای وارد کرد که تمام بدنم مثل یخ سرد شد.دیگر توان دفاع کردن از خود را نداشتم.هر کس می رسید با لگد بر بدنم می کوبید و می گفت تحکیم وحدتیه ک.و.ن .ی

چند دقیقه بعد کسی -که حاج آقا صدایش می زدند- از زمین بلندم کرد و به سمت خیابان کارگر شمالی برد. نای راه رفتن نداشتم. دنده هایم آسیب دیده بود. نفسم بالا نمی آمد.دیگر نه از صورت خونی احمد و نه از ناله های ممتد علی  تعجب نمی کردم.حاج آقا مرتب سؤال می کرد:تحکیم وحدتی هستید عزیزم؟و ما هر دفعه می گفتیم:نه حاج آقا ،تحکیم وحدتی کدومه.

از در کوی خارج شدیم.به خیابان کارگر شمالی رسیدیم. خیابان پر بود از مأموران یگان ویژه ضد شورش که در ردیفها و ستون های منظمی ایستاده بودند.نگاه غمزده مردمی که دستهایشان را زیر بغل گذاشته بودند عذابم می داد.فقط نگاهمان می کردند.دانشجویانی که قبل از ما گرفته بودند در کنار نرده های محافظ کوی دانشگاه بصورت یک ردیف نشسته بودند.بعضی از آنها با تکه پارچه هایی که ازلباسهایشان جدا می کردند زخمهای بعضی دیگر را تمیز می کردند و می بستند.لحظاتی بعد همه ی دانشجویان را سوار ماشینهایی که تورهای فلزی داشتند نمودند.ما – سه نفر- را هم درون یک ماشین قرار دادند.یک نفر دیگر هم با ما بود.هوا گرم بود و زخم روی استخوان ترقوه شانه ام به شدت می سوخت.ماشین به سمت بازداشتگاه راه افتاد. احمد در حالیکه به شدت می خندید گفت : "میدونی علی پله های ساختمونو چه جوری اومد پایین؟" با سر اشاره کردم نه ،چه جور؟ احمد گفت :با ک. و. ن  ، مثل کارتون تام و جری.و من از شدت درد قفسه سینه ام نمی توانستم بخندم.

 

حالا که سالها از آن روز می گذرد هنوز که هنوز است از خود می پرسم:راستی گناه آن روز ما چه بوده است؟!!

 

لینک مطلب از وبلاگ سرخوشان همینطوری!!!

نوشته شده توسط آزادی در 19:46 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه شانزدهم تیر 1386
رنج نامه خانواده عزت ابراهیم نژاد

 

بیانیه خواهر "عزت ابراهیم نژاد" به مناسبت فرا رسیدن 18 تیر

به نام حق

به نام آزادی و به نام زندانی سیاسی

کاوهء من " عزت "

خونخواه سیاوشان شهرم

وامدار آدمیت ،

علمدار شب شکن کوی کبوتران خونین بال

و

چلچله های مسافر ،

کشکان و سیمر1

مویه(زاری) سر دادند شب حادثه

کبر ومله (نام 2 کوه بزرگ در لرستان)

به تعزیت خواندند

پوینده و مختاری و دوانی را...

باز 18 تیر آمد...

باز ندای مظلومیت دانشجو و ملت ایران آمد...

باز "عزت ابراهیم نژاد" با پیام عدالت و آزادی و برابری آمد...

عزت سروده بود...

...تا بخوانم سَرِداري ، من سرخ

چون بميرم به خزاني ، مَن زرد

تا بهاري ديگر  

سبز را عاريتي باش و بهار

عشق را

هديتي باش و ببخش....

بهار عزت 18 تیر بود و این بهار را هدیه داد و بخشید به انسانهای عاشق و سبز که هر سال با دمیدن این بهار ندای مظلومیت عزت و دانشجو و ملت را به میراث داران عدالت و آزادی می رسانند .

عزت مظلوم زیست و مظلوم کشته شد .

 عزت

عزت هنوز هم بعد از گذشت 8 سال باز هم مظلوم است ، اما مظلومیت او باعث به لرزه درآمدن غاصبان و ظالمان و متحجرین است.

همانهایی که پا برهنه دیروز بودند و امروز تشنه قدرت .

مظلومیت عزت مظلومیت آزادی و عدالت در وطن است.

مظلومیت عزت همان مظلومیت اکبر محمدی است که در مقابل دیدگان ملت و جهان مظلومانه و غریبانه کشته شد.

مظلومیت عزت مظلومیت هزاران کشته شده ای می باشد که حتی اجازه حضور بر مزار آنها را نمی دهند.

عزت فرزندی بزرگ از خاندان کاوه است و او نه اولین آوازه خان کاوه بود و نه آخرین آن خواهد بود.

یاران اهورایی عزت هنوز هم در بندند ، فقط و فقط به جرم عدالتخواهی و آزادی.

عزت را کشتند و قاتلان او هنوز با نعره های مستانه خود آزاد می گردند و به میراث داران کاوه چه در زیر خاک و چه در زندان می خندند و هر روز با قدرت طلبی و فزون خواهی و با ظلم و ستم هنوز هم در پی خفه کردن جوانان این مرز و بوم هستند و جنایات خود را همچنان ادامه می دهند.

اما غافل از اینکه هنوز عزتها زنده هستند و هنوز هم وامداران عدالت زنده هستند، هر چند زندگی را بر کامشان تلخ می کنند، هر چند هر روز هم انها را در بند کشند اما آنها تا سپیده دمان بیدار خواهند ماند ،

هر چند آواز سپیده دم خروسان همیشه بیدار را هم خفه کنند.

مادر عزت

8 سال بر ما چه گذشت؟

۸ سالی که روز به روزش مادر عزت گریه می کرد ،8 سالی که قامت پدر عزت را خمیده کرد ،8 سالی که گذشت بر ما یک رنج نامه هزار ساله بود که هنوز هم با این شرایط سخت در چنین شرایطی باز هم زاریدن بر مزار عزت را از ما گرفته اند.

پدر عزت

8 سال خفقان و خاموشی ،و 8 سال با مظلومیت عزت و ظلم و ستم ظالمان در بند بودن را باید درک کنید.

ماه بر آمده است . و ما آشكارا مي بينيمش . اگر چه يهوداها به انكارش برخيزد ،

/ باش تا نفرين شب از تو چه سازد /

كه مادران سياهپوش / داغدارانِ زيباترين فرزندان آفتاب و باد /

هنوز از سجاده ها / سر بر نگرفته اند .

...........درد را باید گفت حرف را باید زد.............

نه شاملوی عزیز ما هرگز چنین کاری نخواهیم کرد و ناگفته های 8 سال تبعید را برای خودمان به دفتر خاطراتمان خواهیم برد ،ولی ، ولی هرگز پیام عزت را فراموش

نمی کنیم که هیچ گاه زیر بار ظلم نرویم حتی اگر جانمان را بگذاریم.

عزت جان به کدامین گناه کشته شدی؟

سوالی که سالهاست بر ذهن و اذهان ما می گذرد ،اما بگذار تا ما بگوییم که به کدامین گناه کشته شدی ؟

به همان گناهی که داد برآوردی که چرا در حکومتی که نام علی را یدک می کشد هنوز یتیمان علی گرسنه اند و روز به روز هم بدتر می شوند.

به همان گناهی که می گفتی چرا در حکومتی که فقط خود را عدالتخواه می داند فاصله طبقاتی غوغا می کند.

به همان گناهی که می گفتی چرا گرسنگان هر روز گرسنه تر و زورمندان هر روز قدرتمندتر می شوند.

نه عزت تو به یک گناه کشته نشدی !!!

تو به همان گناهی کشته شدی که داد برآوردی که چرا فقط ،اعتیاد،فساد و.....هر روز بیشتر می شود و حاکمان فقط کاری جز غرق کردن جوانان در این منجلاب ندارند.

عزت تو به همان گناهی کشته شدی که می خواستی چرخه تمامیت خواهی و استبداد را بگیری وبه دموکراسی و مردم سالاری تبدیل کنی که مردم برای خود تصمیم بگیرند.

به همان گناهی که می گفتی چرا میلیونها ایرانی باید بیرون از وطن خود و در غربت زندگی کنند، مگر در این وطن جا برای آنها نیست ؟چرا استبدادطلبان خودکامه اینقدر رقت بار فقط به فکر حفظ ارزشهای ناخالص خود باشند و ارزشهای و حقوق شهروندان ملتش را نادیده بگیرند.

آری عزت گناه تو و یاران در بند تو بیش از اینهاست ....

ولی اگر گناه جان دادن و در بند بودن همین باشد باید همواره به خود ببالید که افتخاری از این بالاتر وجود ندارد که جان خود را فدای ملت و آزادی وطن کرد،چرا که صدای یک ملت ستمدیده و دربند از حلقوم شما در می آید.

عزت تو رفتی اما یاران بزرگ تو هنوز هم دربندند و روز به روز هم بیشتر می شوند و می بینیم که بعد ازگذشت سی سال از حکومت به اصلاح ایدئولوژیک و عدالتخواه و اسلامیکشان با وجود هزاران زندانی سیاسی هنوز هم در قانونشان چیزی به نام زندانی سیاسی تعریف نشده است و با این ترفند هر روز با در بند کردن چندین دانشجو و فعال حقوق بشر و زنان فقط می بینیم که نام اراذل و اوباش را بر آنها می گذارند.

عزت ابراهیم نژاد

"عزت ابراهیم نژاد"شاعر و نویسنده مبارز نستوه و خستگی ناپذیری که در حضور استادان و شاعران بزرگ سیاسی و فرهنگی چون احمد شاملو، حمید مصدق، دکتر شفیعی کدکنی ، و سید علی صالحی درس اخلاق ، عرفان و مبارزه پاک را آموخت که نتیجه تمامی این درسها را در18 تیر1378 روز خونین بار کوی دانشگاه دیدیم که چگونه به عنوان یک مبارز صادق با متحجرین و واپسگرایان اسلامی جنگید و خون خود را تقدیم نهال جنبش دانشجویی و مبارزات چندین ساله راه آزادی ایران کرد.عزت رفت و به ما گفت که هیچ گاه زیر بار استبداد و زور نرویم و خود را هیچگاه به خودکامگان ندهیم .یکی از درسهای او این بود که راه ازادی هیچگاه بدون دادن هزینه هم میسر نخواهد شد.

"عزت ابراهیم نژاد"بعد از 18 تیر 1378 در یک دادگاه غیر علنی و غیر رسمی فقط با حضور خودشان او را به جرم براندازی نظام محکوم کردند، و ما هم عزت را برانداز می دانیم چرا که واقعا نقاب از چهره استداد و ظلم بار دیگر برداشت و با براندازی این نقاب باعث شد که 18 تیر روزی باشد که پایه های ظلم و استبداد می لرزد چنانکه حتی از دیدن مزار عزت بر خود همیشه می لرزند. 

مزار عزت همیشه میعادگاه عاشقان آزادی و عدالت می باشد..

مزار عزت

وهجدهم تیرماه دیگری در راه است. و باز یاد آوری آن روز بیاد ماندنی که برگی نوین از جنبش آزادیخواهی دانشجویان ، جوانان و زنان و مردان ایران است.

و باز شور حق طلبی مردم ، برای استیفای حقوق لگدمال شده اشان ، و مطمئنا ضرب و شتمی دیگر، بازداشت و زندان و ....

چه بسا تولدی دیگر در پیش است.

بیاد عزیزان ، عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی

بیاد اعدام های دهه های شصت و هفتاد و عزیزانی چون حجت زمانی و...

بیاد روزهای بزرگ آزادیخواهی

بنام آزادی

برای آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی

برای رهائی از هرگونه استبداد و واپسگرائی

پوران ابراهیم نژاد ۱۵/4/ 1378

نوشته شده توسط آزادی در 19:9 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
لاله های سرخ کوی دانشگاه

 

لاله های سرخ کوی دانشگاه

 

"عزت ابراهیم نژاد" و" اکبر محمدی"

 

 

نوشته شده توسط آزادی در 18:50 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه پنجم تیر 1386
سلام توقيف شد اما راه سلام باقيست...

سلام توقيف شد اما راه سلام باقيست...

محمود احمدي‌نژاد يكي از شاكيان اصلي روزنامه سلام در دادگاه ويژه روحانيت در زمان رسيدگي به پرونده سلام<br />

نوروز: هشت سال پيش در چنين روزی روزنامه سلام نيز توقيف شد. روزنامه‌ای كه به دلایل تاسف آوری بسته شد. محمود احمدی نژاد که در آن زمان به عنوان استاندار سابق اردبیل یکی از چهار شاکی روزنامه بود - و در عكس حضور دارد -  در دادگاه سلام به طرح شکایت خود پرداخت. حالا پس از هشت سال آقای احمدی نژاد رییس جمهور شده است و با وجودی که وعده آزادی‌های خیلی بیشتری را داده بود ولی روزنامه‌ها همچنان توقیف می‌شوند و فرصت داشتن تریبون از احزاب رسمی گرفته می‌شود. توقیف روزنامه هم میهن و لغو امتياز روزنامه مشاركت و برخورد با خبرگزاری ايلنا نشان داد كه هنوز هستند كسانی كه از ارتباط منظم نخبگان سياسی و مطبوعاتی كشور با مردم هراس دارند و به خيال خود با بستن راه آگاهی مردم می‌توانند بر ناكارآمدی‌ها و ناتوانی‌های خود سرپوش بگذارند...

نوشته شده توسط آزادی در 19:12 | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه پنجم تیر 1386
به یاد کوی دانشگاه
به یاد کوی دانشگاه

چراغ ظلم ظالم تا ابد هرگز نمی سوزد
اگر سوزد شبی سوزد شب دیگر نمی سوزد

یادتان به خیر ای بلند سروان آزاده شما که از جانتان گذشتید
اکبر محمدی یادت به خیر یاد تو وتمامی سینه سرخان سینه بر سیخ گرامیست وزنده اید تا زمانی که به یاد حماسه بزرگتان به شما افتخار می کنیم میدانیم از دست این جمهوری شیطانی وددمنشی های این انسان ستیزان چه زندانها که کشیدید وچه جانها که فدا کردید تنها برای ما
این هم عاشورایی بود برای کسانی که هزار وچهار صد سال پیش را وسط میکشند وظالمان دوران خود را نمی بینند عاشورایی با نبرد نا برابر تر وخونهایی که جباران رژیم شیطانی پایمال کردند وبمیرم برای دل پدران ومادرانتان ای گلهای پاک پرپر
اکبر محمدی که در زمان کوی دانشگاه به عنوان سر دسته جنبش با برادرش منوچهر دستگیر شده بود جوانی هشتاد کیلویی ودانشجوی مددکاری اجتماعی که در زمان مرگش فقط چهل کیلو داشت وتمام استخوانهایش از شدت شکنجه وبی غذایی خالی شده بود در کتابی به نام اندیشه وتازیانه که در زمانی که در زندان اوین بود نوشته است (نا گفته نماند ایشان زمانی که در زندان اوین بودند به خاطر وضعیت ناجور بدنی سه روز مرخصی می گیرند تا به پزشک مراجعه کنند توی آن سه روز این کتاب را که ته مانده ای از ذهنیات ایشان از شکنجه وآزار های سخت وجانفرسای زندان اوین است جمع آوری میکنند وبه خواهرشان نسرین میدهند تا چاپ کند )
من زیر شکنجه در انتهای زجرودرد صدایم در نمی آمد چون پدرم به من یاد داده بود صدای زجه ام را دشمنم نشنود چون دشمن از شنیدن ناله من خوشحال می شود تنها زمانی فریاد می زدم که برادرم منوچهر را جلوی چشمانم شکنجه میدادند وآنموقع بود که زجه می زدم ودرد می کشیدم
شکنجه روحی وجسمی توأم نمیدانم این ملا ها از کدام اسلام دم می زنند کدام خدا خدایی را که به تو می گوید با وضو وحکم خودت جوان یک خانواده را به نابودی بکشی یا تیر در قلب مخالفت شلیک کنی و دانشجوها را در کیسه کرده از پشت بام دانشگاه پایین بیاندازی به خاطر اینکه مخالف تو ودروغهای تو اند شیطان است جمهوری تو جمهوری شیطانیست تو هم شیطانی
اکبر محمدی ها برادران وپسران همه ایرانیان هستند این غم بزرگ وعزای عمومی همه ایرانیان است تاوان خون این سروان ایستاده تا قیامت بر گردنمان است عاشورای هیجده تیر را بزرگ می داریم یادتان پاینده اکبر محمدی ها عزت ابراهیم نژاد ها  ومهدی فیض خادمی ها وتمام کسانی که گمنام با چنگال کثیف حکومت وحشی حاکم بر ایران به کام مرگ رفتید
یادتان سبز وراهتان پر رهرو
تا به کی غصه شود همدم من نی شادی
بس جنایت شده بر نام تو ای آزادی

بر سر تیرک دار
تخت شکنجه
زندان
نوش دارند می بر جام تو ای آزادی
شب تار سر رسد
ای دوست شفق را بنگر


عاقبت می دمد خورشید بر بام تو ای آزادی

بر گرفته از وبلاگ: شهرزاد قصه گو

نوشته شده توسط آزادی در 4:32 | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه پنجم تیر 1386
بیانیه جمعی از دانشجویان خارج از کشور

تظاهرات گسترده در شهرهای مهم جهان به مناسبت سالگرد 18 تیر

 و در دفاع از دانشجویان زندانی


چند روزی به هشتمین سالگرد تظاهرات خونین تیرماه 1378 کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز نمانده است. 8 سال پیش، در تیرماه 1378 دانشجویان با در دست گرفتن پرچم دمکراسی و آزادیخواهی در برابر نظام استبداد مذهبی صف آرایی کردند و به فاصله چند ساعت بسیاری از مردم را در صفوف خود دیدند تا حرکت دانشجویی با یاری مردم با قدرت تمام پیگیری شود. حرکتی که اگر اقدامات فریبکارانه اصلاح طلبان حکومتی را پیش روی خود نمی دید قطعا به نتایج ارزشمندی رسیده بود.

به دنبال تظاهرات 18 تیر 78، عده زیادی روانه زندان ها شدند و بدین ترتیب شکنجه دانشجویان در زندان های مخوف از جمله شکنجه گاه توحید وزارت اطلاعات آغاز شد. حشمت طبرزدی، اکبر محمدی، احمد باطبی، منوچهر محمدی، پرویز سفری، محمد مسعود سلامتی، فرخ شفیعی، حسن زارع زاده اردشیر، محمد رضا کثرایی، محمود شوشتری، مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی، عباس دلدار، غلامرضا مهاجرانی نژاد، علی مهری، علی بیکس و مهدی فخرزاده از جمله فعالان دانشجویی بودند که مدت ها در سلول های انفرادی و تحت شکنجه قرار گرفتند. عده دیگری از شخصیت های و اعضای گروههای سیاسی از جمله خسرو سیف دبیر حزب ملت ایران، قدرت الله جعفری عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست و تعداد دیگری در تهران در همین شرایط غیر انسانی زندانی شدند و تعدادی دیگر از جمله علی افشاری چند ماه بعد به همین اتهام محاکمه شدند.

از طرفی وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ایران با صدور 6 بیانیه، دانشجویان را عوامل ضد انقلاب، جاسوس و اغتشاش گر نامید و تلاش کرد تا جنبش دانشجویی را در بین مردم تخریب کند. در این بیانیه ها تشکل هایی مانند جبهه متحد دانشجویی، اتحادیه ملی دانشجویان، کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سازمان ملی دانشجویان و تعدادی دیگر از تشکل های دانشجویی به عنوان گروههای ضدانقلاب و اغتشاشگر معرفی شدند.

اگر چه وزارت اطلاعات تلاش نمود تا عده ای از دانشجویان را به پای چوبه های دار روانه کند اما فشار های داخلی و بین المللی این امکان را از آنها سلب نمود و تنها موفق شدند در اقدامی نمایشی و به منظور ایجاد رعب و وحشت در بین دانشجویان و مردم، چهار نفر دانشجویان را ابتدا به اعدام و سپس 15 سال زندان محکوم کنند. اکبر محمدی یکی از این دانشجویان بود که سال گذشته بر اثر اعتصاب غذا جان خود را در زندان اوین از دست داد تا نشان دهد تا نفس آخر در برابر استبداد حاکم ایستاده است. ماموران زندان اگر چه می دانستند او با مرگ دست و پنجه نرم می کند اما اقدامی برای مداوای او انجام ندادند.

پس از آزادی عده زیادی از دانشجویان از زندان اوین و توحید و دیگر بازداشتگاه های نظامی، و انتقال تعدادی از دانشجویان از بازداشتگاهها و سلول های انفرادی به بند عمومی زندان اوین، دانشجویان در بیرون از زندان دست به کار شده و پس از تلاش های فراوان، سران نیروی انتظامی تهران به دادگاه نظامی تهران کشاندند اما پس از هفته ها ، جلسات علنی دادگاه تنها به صدور حکم تنبیهی برای ماموران رده پائین منجر شد و فرمانده پلیس تهران بزرگ، فرهاد نظری تبرئه شد.

قیام دانشجویی 18 تیر 78، نقطه عطفی است در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران و دنیا که توانست تن حاکمان نظام اسلامی را بلرزاند. دانشجویان ایرانی اگر چه با سرکوب وحشیانه ای مواجه شدند اما همچنان تلاش های خود را ادامه می دهند و اینک دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به عنوان پرچمدار مبارزه با استبداد و نابرابری در مسیر سرکوب رژیم قرار گرفته اند.

محمود احمدی نژاد که در آذرماه سال گذشته با حضور در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر قصد داشت از دانشجو و دانشگاه به نفع خود بهره برداری کند، توسط دانشجویان پلی تکنیک مورد سوال و بازخواست قرار گرفته و به شدت در برابر صفوف محکم دانشجویان تحقیر شد تا اوج نارضایتی دانشجویان نسبت به دستگاه حاکمه را در برابر دیدگان خود تجربه کند.

از آن تاریخ، دولت محمود احمدی نژاد سرکوب دانشچویان پلی تکنیک را با شدت بیشتری دنبال می کند هم اینک 9 فعال دانشجویی این دانشگاه، مجید توکلی، بابک زمانیان، عباس حکیم زاده، علی صابری، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان،احسان منصوري، مجيد شيخ پور و احمد قصابان، در بند 209 وزارت اطلاعات تحت شکنجه و بازجویی قرار دارند.

رژیم اسلامی در طول سال ها حاکمیت خود نشان داده است که با پیشرفت و ترقی و روشنگری بیگانه است و می خواهد با جهل و تاریک اندیشی، مانع از رشد جامعه ایرانی شود تا پایه های قدرتش را تحکیم بخشد. تلاش آنها برای پبوند حوزه و دانشگاه، استفاده از نهادهایی مانند بسیج دانشجویی ، حراست، انتظامات و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها نشان می دهد که این سیاست در دانشگاه ها نیز به شدت دنبال می شود تا دانشجویان در کنترل رژیم باقی بمانند. اما دانشجویان با مبارزه و ایستادگی خود نشان داده اند که برای آینده روشن و با امید رسیدن به آزادی و دمکراسی به کوشش های خود ادامه خواهند داد.

ما جمعی از دانشجویان و مدافعان چنبش دانشجویی ایران در برون مرز، با حضور در تظاهرات سراسری در شهرهای مهم جهان از دانشجویان زندانی و حرکت های آزادی و دمکراسی خواهی دانشجویان حمایت می کنیم و یاد و خاطره حرکت دانشجویی 18 تیرماه 78 را گرامی می داریم.

ما همچنین به پاس تلاش های اکبر محمدی اسطوره مقاومت دانشجویی، عزت ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده و دیگر شهدای این راه شمعی روشن خواهیم کرد.

شما نیز می توانید یک تجمع برگزار کنید. در هر کجای دنیا هستید به یاری دانشجویان بشتابید.

 

نوشته شده توسط آزادی در 3:10 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه پنجم تیر 1386
حکومت مثل سگ از ۱۸ تير ميترسد!!!
حکومت مثل سگ از ۱۸ تير ميترسد!!!   

سالروز ۱۸ تير گرامي باد .... ياد اكبر محمدي كه تنها و مظلومانه در زندان حكومت اخوندي بر اثر اعتصاب غذا  در سال گذشته جان داد گرامي او تا اخرين نفس تسليم نشد و مبارزه كرد.....

 

دانشجو پلی تکنیک پشت میله های استبداد هم اینک نیاز به یاری شما دارد ان ها را تنها نگداریم

براي اطلاعات بيشتر به http://azadipoly.blogfa.com/ و http://peacelover.blogfa.com/مراجعه كنيد...

لطفا فرم ازادي فعالان دانشجويي در بند را امضا كنيد.....

ازاد باشد ایران

  8

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درود دوباره به ازادیخواهان و دوستان گرامی... تیر ماه است ماه گرم اتشین چه چیز درونش نهفته نمیدانم ..اما بسیاری از ازادیخواهان جنبش دانشجویی و جوانان دگر اندیش دانشگاه دانشجویان پلی تکنیکو علامه و .....در بند هستند و ایام امتحانات را در پشت میله ها امتحان پس دادند.. ان ها در بند هستند فقط به خاطر خواستن و نه گفتن !!! بیان راسخ و نقد فضای حاکم درون دانشگاه و این جای بسی تاسف است که دولت حاکم و قدرت حاکم که تبلیغات دروغین میکند که ازادی بیان و عقیده در مملکت است !!!! و اقایان تاب ندارندو جواب سخن را با مشت و لگد و دستگیری میدهند.. این تحولات امروز تقریبا مثل روزهای قبل از ۱۸ تیر ۷۸ است روزهایی که دانشجویان در فضای نیمه باز سیاسی که دولت اصلاحات بوجود اورده بود دست به تحصن و اعتراض میزدند و سرکوب میشدند و اخر در ۱۸ تیر عقده رها کردندو فهمیدند که جواب چماق و چاقو را نمیتوان با سخن داد! اما ۱۸ تیر را فراموش نکنیم که سر اغاز حرکتی به سوی ازادی بود یادمان نرود که اتش خشم جوانان دانشگاهی با همراهی مردم پایه های ولایت مطلقه استبدادی را لرزاند و گرگان ددمنشانه با سر کوب گسترده خبری و نیرنگ برای فرونشاندن این خشم چماقداران حزب الله و زنجبر به دستان انصار را ان ها که سر به سجده دارند و بنا به دستور مستقیم بت ولایت و با اسم رمز یا حسین!!!! به جان این مردم اندا ختند و دانشجو را از بالا ی ساختمان به پایین انداختند.... فحاشی کردند و مردم را که به کمک دانشجو امده بود منافق خواندند.

به دنبال تظاهرات 18 تیر 78، عده زیادی روانه زندان ها شدند و بدین ترتیب شکنجه دانشجویان در زندان های مخوف از جمله شکنجه گاه توحید وزارت اطلاعات آغاز شد. حشمت طبرزدی، اکبر محمدی، احمد باطبی، منوچهر محمدی، پرویز سفری، محمد مسعود سلامتی، فرخ شفیعی، حسن زارع زاده اردشیر، محمد رضا کثرایی، محمود شوشتری، مهرداد لهراسبی، بهروز جاوید تهرانی، عباس دلدار، غلامرضا مهاجرانی نژاد، علی مهری، علی بیکس و مهدی فخرزاده از جمله فعالان دانشجویی بودند که مدت ها در سلول های انفرادی و تحت شکنجه قرار گرفتند. عده دیگری از شخصیت های و اعضای گروههای سیاسی از جمله خسرو سیف دبیر حزب ملت ایران، قدرت الله جعفری عضو شورای رهبری حزب پان ایرانیست و تعداد دیگری در تهران در همین شرایط غیر انسانی زندانی شدند و تعدادی دیگر از جمله علی افشاری چند ماه بعد به همین اتهام محاکمه شدند.

از طرفی وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی ایران با صدور 6 بیانیه، دانشجویان را عوامل ضد انقلاب، جاسوس و اغتشاش گر نامید و تلاش کرد تا جنبش دانشجویی را در بین مردم تخریب کند. در این بیانیه ها تشکل هایی مانند جبهه متحد دانشجویی، اتحادیه ملی دانشجویان، کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سازمان ملی دانشجویان و تعدادی دیگر از تشکل های دانشجویی به عنوان گروههای ضدانقلاب و اغتشاشگر معرفی شدند.

اگر چه وزارت اطلاعات تلاش نمود تا عده ای از دانشجویان را به پای چوبه های دار روانه کند اما فشار های داخلی و بین المللی این امکان را از آنها سلب نمود و تنها موفق شدند در اقدامی نمایشی و به منظور ایجاد رعب و وحشت در بین دانشجویان و مردم، چهار نفر دانشجویان را ابتدا به اعدام و سپس 15 سال زندان محکوم کنند. اکبر محمدی یکی از این دانشجویان بود که سال گذشته بر اثر اعتصاب غذا جان خود را در زندان اوین از دست داد تا نشان دهد تا نفس آخر در برابر استبداد حاکم ایستاده است. ماموران زندان اگر چه می دانستند او با مرگ دست و پنجه نرم می کند اما اقدامی برای مداوای او انجام ندادند.

پس از آزادی عده زیادی از دانشجویان از زندان اوین و توحید و دیگر بازداشتگاه های نظامی، و انتقال تعدادی از دانشجویان از بازداشتگاهها و سلول های انفرادی به بند عمومی زندان اوین، دانشجویان در بیرون از زندان دست به کار شده و پس از تلاش های فراوان، سران نیروی انتظامی تهران به دادگاه نظامی تهران کشاندند اما پس از هفته ها ، جلسات علنی دادگاه تنها به صدور حکم تنبیهی برای ماموران رده پائین منجر شد و فرمانده پلیس تهران بزرگ، فرهاد نظری تبرئه شد.

قیام دانشجویی 18 تیر 78، نقطه عطفی است در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران و دنیا که توانست تن حاکمان نظام اسلامی را بلرزاند. دانشجویان ایرانی اگر چه با سرکوب وحشیانه ای مواجه شدند اما همچنان تلاش های خود را ادامه می دهند و اینک دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به عنوان پرچمدار مبارزه با استبداد و نابرابری در مسیر سرکوب رژیم قرار گرفته اند.تهران تیرماه ۱۳۷۸

محمود احمدی نژاد که در آذرماه سال گذشته با حضور در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر قصد داشت از دانشجو و دانشگاه به نفع خود بهره برداری کند، توسط دانشجویان پلی تکنیک مورد سوال و بازخواست قرار گرفته و به شدت در برابر صفوف محکم دانشجویان تحقیر شد تا اوج نارضایتی دانشجویان نسبت به دستگاه حاکمه را در برابر دیدگان خود تجربه کند.

از آن تاریخ، دولت محمود احمدی نژاد سرکوب دانشچویان پلی تکنیک را با شدت بیشتری دنبال می کند هم اینک 9 فعال دانشجویی این دانشگاه، مجید توکلی، بابک زمانیان، عباس حکیم زاده، علی صابری، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان،احسان منصوري، مجيد شيخ پور و احمد قصابان، در بند 209 وزارت اطلاعات تحت شکنجه و بازجویی قرار دارند.

قیام دانشجویی 18 تیر 78، نقطه عطفی است در تاریخ مبارزات دانشجویی ایران و دنیا که توانست تن حاکمان نظام اسلامی را بلرزاند. دانشجویان ایرانی اگر چه با سرکوب وحشیانه ای مواجه شدند اما همچنان تلاش های خود را ادامه می دهند و اینک دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک به عنوان پرچمدار مبارزه با استبداد و نابرابری در مسیر سرکوب رژیم قرار گرفته اند.

رژیم اسلامی در طول سال ها حاکمیت خود نشان داده است که با پیشرفت و ترقی و روشنگری بیگانه است و می خواهد با جهل و تاریک اندیشی، مانع از رشد جامعه ایرانی شود تا پایه های قدرتش را تحکیم بخشد. تلاش آنها برای پبوند حوزه و دانشگاه، استفاده از نهادهایی مانند بسیج دانشجویی ، حراست، انتظامات و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها نشان می دهد که این سیاست در دانشگاه ها نیز به شدت دنبال می شود تا دانشجویان در کنترل رژیم باقی بمانند. اما دانشجویان با مبارزه و ایستادگی خود نشان داده اند که برای آینده روشن و با امید رسیدن به آزادی و دمکراسی به کوشش های خود ادامه خواهند داد.  به نقل از ازادی......

دهنمکی کارگردان زنجبر کش!!! .... و اما مدت هاست این بغض درون من است ادم کش چگونه میتواند کارگردان شود چماق به دست و ادم کش فیلم میسازد اخر چگونه؟ اقای مسعود دهنمکی به اصطلاح کارگردان پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ابران شما هنر مندید؟ ما که هنوز یادمان نرفته حمله شما در روزنامه های جبهه و دو کوهه و شلمچه که با نوشته های تند و سر کوب گرانایه خودتان دانشجو را اراذل اویاش و منافق و دولت اصلاحات را امریکایی و مفسد میخواندید شما کارگردانید؟ شما حتی نمیتوانید فیلم پسر خاله کلاه قرمزی را نقد کنید!! یادتان هست روزهای قبل ۱۸ تیر را که با همدستانتان هر کجا میرسیدید دانشجو و مردم را میزدید و تحصن های ارام انان را با خشونت پاسخ میدادید.یادتان نرفته جمعه شب ۱۸ تیر را ان شب که زنجیر به دست به اتفاق چماقدارانتان که چماقو زنجیر را از بازار مولوی با ماشین های بیت خریدید و همان شب مثل گرگان گرسنه که به گله میزنندبه داخل خوابگاه دانشجویان هجوم بردید و عربده زنان ان هارا از رختخواب بیرون کشیدید و تا انجا که میتوانستید زدید و با فریاد یا حسین این هدیه را بپذیر دانشجو را از بالا ساختمان به پایین پرت میکردید انگار که نه انگار !!! و همین شما دهنمکی قاتل یا ضربه ای که با چماقتان به سر عزت ابراهیم نژاد زدید او را گیج کردبد به گوشه ای خلوت کشاندید وبا کمک وشلیک گلولهمهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر او را از پایی در اوردید. یادتان هست یا نه شما را چه به کارگردانی هنر را ببین که چه هنر مندی دارد چاقو کش ادم کش سرکوب گر . دادبه هنر سرزمینمان.

ان چه در ۱۸ تیر ۷۸ اتفاق افتاد نشان داد که ازادی را با اصلاحات نمی توان دست یافت اصلاحات حربه سیاسی حاکمیت بود برای ساکن نگه داشتن و بوجود اوردن فضای کم نقد که به ضرر مطلقیت نظام تما شد ان حادثه نشان داد که این حکومت اصلاح پذیر نیست اخر دیدیم که جواب سخن را با چماق داد!!! سخن را با گلوله پاسخ دادند سخن را با پرت کردن مخالف از بالای ساختمان به پایین جواب دادند سخن گو اخرش این شد که در زندان از فرط گرسنگی جان داد و بسیاری از جوانان ناپدید شدن باید نگرشی دبگر داشت در ان حادثه و اتفاقات روزهای اخیر که همانند روزهای قبل ۱۸ تیر است دستگیری گسترده در دانشگاه و سرکوب اعتراضات درونی خانواده دانشجو و نا ارامی در نقاط مختلف ایران و تحریم خبری از سوی دولت نشان از ان دارد که این گرگ صفتان به تخت قدرت چسبیده اند وبرای حفظ ان از هر راهی استفاده میکنند من این را از تاریخ یادگرفتم که پاسخ قدرت را باقدرت میتوان داد!٬٬

14107

17شاید مسعود خان دهنمکی شکسته است

عزت ابراهیم نژاد کشته شده به دست مسعوددهنمکی در تیر ماه  ۷۸

612

4

3 سرزمینم من ایستاده ام  جان میدهم که تو ازاد باشی   تن من فدای سرزمینم   جاوید ایران      درود بر دانشجو مبارز ...... پلتکنیک تنها نمیماند

برگرفته از وبلاگ :محدوده قرمز

نوشته شده توسط آزادی در 3:6 | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه سوم تیر 1386
۱۸ تیر و خاطره ای از نرودا
۱۸ تیر و خاطره ای از نرودا

 بزهکاری و بزهکاران همیشگی

مزدک علی نظری- امروز 18 تیر، سالگرد روز نحسی است که همچون زخمی التیام نیافته، هنوز و همچنان بر دل خیلی ها درد می پاشد...

شاید اگر نشانی از تغییر بود یا کورسوی امیدی به جبران آنچه با ذهن جنبش دانشجویی رفت، وجود داشت؛ می شد مطلبی در اینباره نوشت. اما نه تنها در سال های گذشته (که هنوز اذهان آمادگی اش را داشت) دادی ستانده نشد، بلکه همه با سکوت های خود سعی در حفظ منافع لعنتی خود داشتند. منظور از «همه» همان هاست که در سال 78 از قلع وقمع جوانان وطن در کوی دانشگاه، صدای فریادشان تا آسمان می رفت. والا از سکوت پیشگان همیشگی که انتظاری نیست.

فراموش نمی کنم دومین سالگرد این فاجعه را؛ که وقتی وارد ساختمان حزبی غیر مردمی که مدعی «جبهه» داری بود شدم، از دیدن چرت زدن آن قهرمان های ملی زیر کولر گازی، چه حالی به من دست داد. گفتم: آن بیرون، جلوی دانشگاه غوغاست...

جواب شنیدم: «مگر چه خبر است؟»

-سالگرد 18 تیر.

-راستی؟ چه زود گذشت!

مثلی داریم ما که در جواب این جمله می گویند: پس به شما خوش گذشته!

بله. به این جماعت همیشه خوش می گذرد؛ ناسزا و کتک و زندان برای ما، مال و مقام و شهرت از آن آنها... یکی به من بگوید حالا آن جنگجوهای کاغذی کجایند؟ جبهه شان چه شد؟

زیاد به خودتان فشار نیاورید، خودم می گویم: یا به مدد نامی که از رنج این ملت دست و پا کرده اند، به اروپا و آمریکا پناهنده شده اند و یا هنوز تشنه قدرت و غارت، با نام و صورتکی تازه به سیاهکاری سابق مشغولند...این جماعت حقیرتر از آنند که بشود بیشتر در باره شان نوشت.

اما باز از آن طلوع خونین تیر ماه 78؛ یاد تکه ای از خاطرات پابلو نرودا شاعر شهیر شیلیایی می افتم، آنجا که از اتفاقی مشابه در زمان دیکتاتوری پینوشه در کشور خودش می نویسد: « تکه خبری که در سال 1920 رسید، داغ خونینی بر نسل ما گذاشت. جمعیت جوانان طلایی که زاییده حکومت متنفذین بود، به ستاد اتحادیه دانشجویان حمله کرده و آن را نابود کرده بود. هیئت حاکمه که از زمان استعمار اسپانیایی ها تا امروز در خدمت ثروتمندان بود، مهاجمان را به زندان نینداخت بلکه جوانان مورد تهاجم را زندانی کرد. دومینگو گومز روخاس، امید جوان شعر شیلی، شکنجه شد، عقلش را از دست داد و در سیاهچال جان سپرد. واکنش این بزهکاری در جامعه کشور کوچکی چون شیلی، مانند ترور فدریکو گارسیا لورکا که اندکی بعد در گرانادا پیش آمد، بسیار عمیق و دامنه دار بود...»

انگار تاریخ را از نو نوشته باشند برای ما. فقط مانده کشتن آلنده مان که البته اگر دیدید، سلام من را هم برسانید!

نوشته شده توسط آزادی در 5:56 | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه سوم تیر 1386
تا بلوی (باز هم مرگ)

 

شعر عزت

نوشته شده توسط آزادی در 4:33 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه سوم تیر 1386
تابلویی از شعر عزت ابراهیم نژاد

 

نوشته شده توسط آزادی در 4:17 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه دوم تیر 1386
باز هم 18 تیر می آید

 

باز هم  هجدهم تیر دیگری فرا رسید

 

 

چند سالی است که جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی کشور استبداد زده امان ، وارد فاز جدیدی از مبارزات خود گردیده و رهسوئی دیگر یافته است. قیامی که پس ازسالها سکوت خفقانی بناگاه طغیان نمود و شعله اش همچنان فروزان است. هجدهم تیر ماه سال هزارو سیصدو هفتاد و هشت برگی زرینی را در مبارزات دانشجوئی و متعاقب آن ، اراده ی توده ائی ، رقم زد.

 

بزرگ روزی که یاد و خاطره آن بخاطر به شهادت رسیدن و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و محبوس شدن تعداد بسیاری از جوانان ، دانشجویان ، زنان و مردان ، روزی غم انگیز و اندوهناک و بخاطر عزم ملی در آزادیخواهی مردم به روزی تاریخی تبدیل گردید. روزی که شهید عزت ابراهیم نژاد و تعداد نامعلومی خون خود را بپای درخت تناور آزادی ریختند و جوانانی چون شهید اکبر محمدی ، بهروز جاوید تهرانی ، احمد باطبی ، منوچهر محمدی ، عباس دلدار ، مهرداد لهراسبی ، آریا- حسین -  یکتا، مهران میرعبدالباقی ، بهیه جیلانی ، فرخ شفیعی ، محمدرضا کثرائی و هزاران دستگیر شده ی دیگر مورد بازداشت و شکنجه قرار گرفتند.

 

 تا حدی که:

 

1-          مهرداد لهراسبی به دلیل نارسائی کلیه و ناراحتی های اعصاب و روان هنوز درزندان رجائی شهرمحبوس است.

 

2-           احمد باطبی با فشار های عصبی حاصل از شکنجه و زندان ، با وضعی نچندان مناسب مواجه  و طبق گفته های خود و خانواده اش به بیماری های ام اس و دیسک کمر مبتلا و اینک پس از کش و قوسهای فراوان مدتی است که در مرخصی استهلاجی بسر می برد

 

3-           شهید اکبر محمدی ، پس از طی دوران سخت و پر شکنجه ی سلولهای های انفرادی در توحید و پس از گذشت حدود هفت سال از دوران محکومیت خود در اثر اعتصاب غذای دلاورانه اش به دیار باقی شتافت.

 

4-          منوچهر محمدی ، پس از گذراندن حدود هفت سال از دوران محکومیت خود از کشور متواری شد.

 

5-          بهروز جاوید تهرانی ، پس از گذراندن دوران محکومیت خود از زندان آزاد و پس از ان نیز بارها و بارها مورد بازداشت قرار گرفته است. و اکنون پس از حدود سه سال از آخرین بازداشتش که در مقابل سازمان ملل شکل گرفت ، در شرایطی نا مطلوب در زندان مخوف رجائی شهر محبوس می باشد.

 

و از آن پس نیز همه ساله تعداد بسیاری از شهروندان و آزادیخواهان به دلیل بزرگداشت هیجدهم تیرماه دستگیر و روانه ی زندان شده اند که بنده نیز از این افتخار بی نصیب نبوده ام.

 

رژیم ، همه ساله در حالی به پیشواز این روز تاریخی میرود که با ایجاد رعب و وحشت در اذهان عمومی ، سعی در جلوگیری از برگزاری تجمعات و اعتراضات مردمی داشته است. بگونه ائی که از ماه ها قبل به بهانه های مختلف از جمله مبارزه با بد حجابی ، جمع آوری عوامل اخلال در جامعه ، مبارزه با اعتیاد ، جمع آوری دیش های ماهواره ئی ، و بازداشت های دانشجوئی و ... دست زده است. دریغ از اینکه هر روز متواند یک هجدهم تیرماه دیگر باشد.چرا که همواره شعله ی اعتراضات و اعتصابات دامنه ائی وسیعتر یافته و گسترش آن روز افزون است.

 

امسال نیز رژیم طبق روال همه ساله ، ابتدا برخورد با جوانان را به بهانه ی جمع آوری ارذل اوباش !!! سرلوحه اقدامات خود قرار داده و پس ازآن برخورد با زنان را به بهانه ی مقابله با بد حجابی و پس از آن بازداشتهای دانشجوئی را مورد اجرا گذارده است.

 

براستی حکومت چه زمانی توانسته با دست یازیدن به شیوه های قرون وسطائی به خواسته های غیر دمکراتیک خود دست یابد؟ آیا اعتصابات کارگری که نتیجه اعتراض به وضعیت نا بسامان قشر ضعیف کارگر است را پایان داده است؟ هنوز فریاد های اعتراضی همراه با اعتصاب کارگران نیشکر خاموش نگردیده است. آیا میتوان با فشردن گلوی مردم از فریاد های اعتراضی که در اثر گرسنگی و فقرو اعتیاد و بی عدالتی و فساد حاکم بر جامعه جلوگیری کند؟ آیا باعث شرمساری یک حکومت نیست که مردمانش ، حتی کودکان و نوجوانانش آرزوی مرگ کند؟! آیا مورد تجارت قرار گرفتن دختران ایرانی  در کشورهای حوزه ی خلیج فارس را میتواند توجیح نماید؟ سوداگری « کلیه » که خود نتیجه بدبختی و نکبت جامعه است را چگونه پاسخ میدهد؟ به تعویق افتادن حقوق کارگران ، از شش ماه تا یکسال چه معنا و مفهومی دارد ، در حالی که یکی از مصوبات مجلس شورای اسلامی پرداخت حقوق معوقه کارگران فلسطینی بوده است!!!

 

و هجدهم تیرماه دیگری در راه است. و باز یاد آوری آن روز بیاد ماندنی که برگی نوین از جنبش آزادیخواهی دانشجویان ، جوانان و زنان و مردان است. و باز شور حق طلبی مردم ، برای استیفای حقوق لگدمال شده اشان ، و مطمئنا ضرب و شتمی دیگر، بازداشت و زندان و ... و اعمالی که نظام را با نفرت و کینه های توده ائی اجین تر میسازد.

                        و

 

                      چه بسا تولدی دیگر در پیش است.

 

بیاد عزیزان ، عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی

بیاد اعدام های  دهه های شصت و هفتاد و عزیزانی چون حجت زمانی و...

بیاد روزهای بزرگ آزادیخواهی

بنام آزادی

برای آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی

برای رهائی از هرگونه استبداد و واپسگرائی

 

 

امید عباسقلی نژاد

 

2/4/1386

      

نوشته شده توسط آزادی در 21:57 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه دوم تیر 1386
شاهنامه 18 تیر

 

رنجنامه بهروز جاوید تهرانی (شاهنامه 18 تیر)

 


به نام سعادت ملت ایران و با درود به جانباختگان راه آزادی

 

شاهنامه 18 تیر
درست ۸ سال پیش در تیرماه 1378 من یک نوجوان 19 ساله بودم که مانند همه دانشجویان دیگر ، آرزویی بجر بهترینها را برای وطن عزیزم و مردمانش نداشتم . دوست داشتم همه مردم دنیا ایرانی را به چشم بهترین نگاه نمایند و به حال و روزش غبطه بخورند . همه ما جوانان آرزو داشتیم آزاد باشیم و بر سرنوشت خودمان حاکم شویم و این را حق مسلم هر انسانی میدانستیم . در آن سن و سال فکر میکردم مملکتی که پدرانمان تحویلمان داده اند ، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما میتوانیم آن را بازسازی نماییم .


اما در شب 18 تیر همه این تصورات از بین رفت . در آن شب کوچکترین تجمع و اعتراض دوستانم در کوی دانشگاه را با گلوله ، چماق ، زنجیر و گاز اشک آور جواب دادند . همکلاسیهایم را از پشت بام به پائین پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند . وقتی که ما در اعتراض به این جنایت رژیم که آن را به غلط منتخب خود میدانستیم ، دست به تظاهرات آرام زدیم ، بسیجی ها و انصار حزب الله به وحشیانه ترین روشها ما را سرکوب نمودند . هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجویی را که به ضربات چاقوی سه بسیجی بشدت مجروح شده بود ، همچنین تصویر دانشجوی دیگری که چشمانش توسط بسیجی ها از حدقه درآمده بود ، بخاطر دارم . هنوز هم شبها خواب آن زنی را میبینم که با زنجیر کتک میخورد و از صورتش خون فواره میزد . هنوز هم طعم گاز اشک آور ، باتوم ، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم .


زمانی که من را دستگیر کردند رکیکترین فحشها را به من دادند و وقتی که اعتراض نمودم توسط ده بسیجی به مدت پانزده دقیقه به وحشیانه ترین شکل ممکن کتک میخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم .


وقتی که برای اولین بار در سن 19 سالگی من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (209) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس میلرزید . هر ماموری که میرسید مشتی ، لگدی ، سیلی و یا حداقل فحشی میداد و میرفت . طعمش را خوب به خاطر دارم.


آری بازجویی های همراه با سیلی ، لگد و فحش را ، حتی آن موقعی که بازجو اسلحه کمری خود را در دهان من فرو کرده بود و میخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده هانمایم ، خوب به خاطر می آورم .


ماهها سلول انفرادی و بعد یک جلسه چند دقیقه ای دادگاه بدون حق داشتن وکیل ، در نهایت حبسی که حتی تصوراش را هم نمیکردم . مادر بیرون دادگاه گریه میکرد و بازهم زانوان من میلرزید . خودم نیز وقتی اشکهای مادر را دیدم گریه ام گرفت . آری خوب به خاطر دارم .


من را به زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) تبعید کردند ، زندانی که به مخوفترین زندان خاورمیانه مشهور است . زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها به قاتلین و اشرار تعلق دارد . زندانی که ریاست آن (آقای شکاری) به همراه ریاست دادگاه انقلاب کرج (آقای منتظر مقدم) ، دختران جوان زندانی را پس از پایان محکومیتشان به کشورهای عربی صادر میکردند . چهار سال را در این زندان در بین قاتلین و اشرار و زندانبانان قواد سپری کردم ، بدون آنکه مسئولین زندان اجازه یک روز مرخصی را به من بدهند . تا اینکه روزی خواهرم با گریه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد.
باز هم گریه کردم و زانوانم لرزید ، آری خوب به خاطر دارم .


مسئولین زندان حتی حاضر نشدند برای تشیع جنازه مادرم که شده چند ساعتی به من مرخصی بدهند .


چندی بعد برای من ابلاغیه ای آمد . مرد جنایتکاری که خود را رهبر من مینامید مرا بخشیده و عفو نموده بود . چند روز بعد من آزاد شدم و چه آزادی تلخ و شیرینی بود . هنوز دیگر دوستانم دانشجویانی که همراه من بازداشت شده بودند در زندان بودند. منوچهر و اکبر محمدی ، احمد باطبی ، عباس دلدار و مهرداد لهراسبی و خیلی دانشجویان دیگر هنوز در بند بودند و تا به امروز نیز آزاد نشده اند .


زمانی که از زندان آزاد شدم ، تصمیم گرفتم و با خود عهد بستم تا زمان آزادی همه دانشجویان دربند و تا زمان آزادی تمام زندانیانی که بخاطر آرمانها و عقایدشان زندانی هستند دست از مبارزه نکشم . آری این تصمیم را خیلی خوب به خاطر دارم .


اکنون هفت سال از اولین خان 18 تیر گذشته و ملت ایران به آخر شاهنامه نزدیک و نزدیکتر میشود . بعد از آن روز من بارها بازداشت شدم ، کتک خوردم ، شکنجه شدم و به زندان افتادم . حتی در زیر شکنجه وزارت اطلاعات ، به ناحیه پشت سرم ضربه شدیدی وارد گردید که باعث گردید من نیمی از بینایی دو چشمم را از دست بدهم .


من هنوز هم گریه میکنم برای دوستان سلحشوری که در این راه جانشان را از دست دادند ، برای خوشبختی و سعادتی که حق ملت ایران بود و از آن محروم شد . بله من هنوز هم گریه میکنم ولی دیگر هیچگاه زانوانم نمیلرزد .  

پایدار وطن همیشه
بهروز جاوید تهرانی
زندانی سیاسی مستقل
زندان  رجائی شهر (گوهردشت) کرج
 

نوشته شده توسط آزادی در 6:34 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه دوم تیر 1386
18 تیر 1378 برای آنها که در آن شب در کوی بودند نشان افتخار شد
از یک ماه مانده به آن روز - 18 تیر- همه چیز تعطیل است آنها هنوز می ترسند

 

بسمه تعالی  (*)
خوانندگان محترم نشریه همسنگران گرامی !

سلام علیکم
جبهه این شماره روزنامه نیست ، خاکریز است ، بنده از روز جمعه گذشته در میدان درگیری برای تهیه خبر حضور داشته و دارم . اراذل و اوباش مجال کار تحریریه را از ما گرفته اند .
انشاءالله در شماره های آینده اگر زنده بودم تحت عنوان یادداشت یک خبرنگار از شورش اراذل و اوباش مطالب نا گفته بسیاری را برای شما خواهم نوشت. هم اکنون نشریه در حال صفحه بندی است و بنده این یادداشت را از کنار صحنه آتش سوزی یک مینی بوس و زیر باران سنگ های اراذل و اوباش برای شما می نویسم.

والسلام
سردبیر هفته نامه جبهه - مسعود ده نمکی (*سرمقاله نشريه جبهه در زمان وقوع كوي دانشگاه)

 تاریخ انفلاب و آرمانخواهی مردم ایران  به شیوه ی مدرن در حالی صده اش را سپری کرده است که در هر برهه از این صد سال ،  جانفشانی ها برای آبیاری نهال نوپای آزادی شده است . وقتی مظفر الدین شاه قاجار پس از امضای مشروطه دوام نیافت و جان داد فرزند نا خلفش ناگهان ضد مشروطه شد.  آنقدر بین مشروطه خواهان و پیروان سلطنت جنگ شدت یافت که آزادی باز به محاق رفت. مشروطه در آن روز مثل اصلاحات ایران امروز ،  شد نماد آزادی و از این رو بود که استبداد ذاتی شاه قاجار تاب نیاورد . کلنل لیاخوف به زور تیر و توپ آتش به خانه نوپای ملت گرفت و سینه ها را شکافت و آنگونه بود  میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل و ملک المتملکین سر به دار دادند تا اولین شهدای راه آزادی خواهی نوین ملت ایران باشند.


قیام مشروطه هر چند در اندک زمانی بعد بساط محمد علی میرزا را جمع کرد اما بهار مشروطه خواهان با کودتای رضاخانی سالهای زیادی باز زمستان شد  تا تاج گذاری پهلوی اول ، چه ها بر این قوم که نرفت و عاقبت صاحب کلاه پهلوی ،  شد قبله ی عالم.
تا 1320 «آزادی»  باز یا خوابی ترنم انگیز شد برای آنها که در ایران بودند و یا بهانه ی شد  برای میتینگ در میان آنها که همچون دخو خارج را برای سکنا گزیده بودند. شهریور 1320 که دنیا سهمش را می گرفت آزادی خواهان ایرانی حق تنفس را پذیرا شدند و از این رو بود که در روزنامه های وقت ، آزادی را پرداختن به رنگ زیر لباس مادر شاه مخلوع تعبیر کردند همین گونه در غفلت طی شد تا وقتی بزرگمردی مثل مصدق قد علم کرد تنها سه سال بر مسند نشیند و آنگاه بود که استعمار با علم قدر ناشناسی این قوم او را به زیر کشاند .


سقوط مصدق فراز دیگری از تاریخ آزادی خواهی ایرانی را به فرود تبدیل کرد و اینگونه بود که به مانند پهلوی پدر ، محمد رضای جوان ، استبداد را تا 25 سال به خورد  ملت داد.
فراز دیگر وقتی فراهم شد که دیگر همه فهمیدند شاه نمی خواهند و  باید مشروطه را از یاد برد. به زعم آنان مسیر آزادی از جاده ی فرسوده مشروطه نمی گذشت. این گونه بود که براندازی بنیاد در دستور قرار گرفت. فراز اقنلاب 57 زمانی بیش از فراز های دیگر نیافت چرا که وقتی زمستان 59 گذشت آنقدر عرصه بر صاحبان جوان انقلاب تنگ شد که به مرداد نکشید و «آقا» دستور داد همه را در مرداد 60 به تیر مسلسل ببندند.


ملتی که هشت سال با همه دنیا جنگید دیگر خوب می دانست که برای «نه» به حاکمان باید کسی از جنس خود را به بالا ببرد اما افسوس که او هم مرد میدان نبود. دوم خرداد 76 بزنگاه دیگری از تاریخ ما بود که هزار هزار شاخه گل برای مردی  گسیل شد که قرار بود منادی آزادی باشد.


خاتمی امیر کبیر شد ،  مصدق شد  و آخر هیچکدام نشد. پس وقتی فشار بالا گرفت فهمیدند هر چه آتش در این صد سال بلند است از دانشگاه است. از دارالفنون است تا همین دانشگاه تهران. پس ،  تمام ایران در یک شب بسیج شد. از زاهدان ، گواتر ،  خاش تا بندر عباس همه و همه نیروهای کلاه خود دار را به بالای میدان انقلاب گسیل کردند و اینگونه بود که باز دانشگاه مورد تعرض قرار گرفت.امان از سکوت.


18 تیر 1378 برای آنها که در آن شب در کوی بودند نشان افتخار شد تا بگویند از برادران شان ، از آذران اهورایی  و آنها که در انقلاب به اصطلاح فرهنگی پرپر شدند هیچ کم ندارند.   هر چند احمد باطبی به جرم بالابردن پیراهن خونی برادر  به اعدام محکوم باشد. هر چند که هنوز چشمی برای او که در کوی چشم خود را از دست داد نیافته اند و بیچاره عزت ابراهیم نژاد که آنشب غریبانه شهید شد.
قاتلی که هرگز شناخته نشد امروز راست راست می گردد و هیچ کس هیچ به او نمی گوید اما در عوض در این مملکت با آزادی در محاق است و از یک ماه مانده به آن روز - 18 تیر- همه چیز تعطیل است آنها هنوز می ترسند اما افسوس که مردن دیگر خیلی خسته است....

بگذارید من هم به مدالی که آنشب در مسجد کوی با بازوبندی به دستم بسته شد بنازم و بگویم من هم آنجا بودم و دیگر هیچ .....

آرش سيگارچی         پنجره التهاب

نوشته شده توسط آزادی در 6:15 | | لینک به این مطلب......> مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin